عبد الحسين نوايى
146
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
و ديگرى « 1 » گفت : طهماسبقلى نه مى نه پيمانه گذاشت * در خرمن ما نه خوشه نه دانه گذاشت « 2 » نادر هم هرگز نخواست با مردم كنار آيد و آنان را در حساب آورد . او از همان روزهاى نخست خواست كه پايهء سلطنت خويش را بر روى اجساد خونآلود مردم قرار دهد تا كسى جرأت مخالفت ننمايد . قتل صدر الصدور پيرمرد ، بيشتر براى ترساندن و زهر چشم گرفتن از ديگران بود تا مجازات شخصى او . از آن روز به بعد نادر روز بروز در اجراى اين سياست جريتر و درندهتر و برندهتر شد . به طورى كه وقتى از تشريفات تاجگذارى فراغت يافت و از صحراى مغان بازگشت ، دستور داد تا تمام وجوه اوقاف ايران را ضبط كردند و به مصرف قشون نادرى رسانيدند و صريحا گفت حقى كه سپاهيان من به گردن مردم ايران دارند به مراتب بيشتر از حقى است كه علماى شيعه جهت خويش قائل هستند . نادر هميشه از اين موضوع رنج مىبرد كه چرا مردم او را دوست ندارند و صفويه را دوست دارند . اما او نمىتوانست كسى كه مىخواهد موجب وحشت ديگران باشد ، هرگز مورد محبت آنان قرار نخواهد گرفت و آنان كه دوست دارند بر اعصاب مردم حكومت كنند ، هرگز در قلبهاى افراد مردم راه نخواهند يافت . زور و فشار هرگز موجب محبت نمىشود ! ! در تاريخ ايران آدمكش و خونخواره كم نيست ، اما نادر چيز ديگرى است . در
--> ( 1 ) - نقش سكه نادر بر يك طرف همين جملهء « الخير فى ما وقع » بود و بر طرف ديگر اين بيت : سكه بر زر كرد نام سلطنت را در جهان * نادر ايران زمين و خسرو گيتىستان ( 2 ) - ديوان طالب كتابخانهء ملى به شمارهء ( 2668 ف )