عبد الحسين نوايى

133

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

همان جا بماند و خود به سوى داغستان عزيمت كرد . اين لشكركشى براى نادر بسيار گران تمام شد . زيرا لگزيها با شجاعت تمام به جنگ پرداختند و حتى راه آذوقه را به سپاه نادر بستند و اگر كشتيهاى روسى براى حمل خوار و بار به وى كمك نمىكردند ، مسلما سپاه وى در اين جنگ تلفات فراوان تحمل مىكرد . در طى همين سفر و شايد بر اثر خشم و كينه از لگزيها بود كه نادر تصميم وحشتناكى گرفت و آن اين بود كه مجلس محاكمه‌اى ترتيب داد و اعضاى آن را با نظر خاص تعيين نمود و اين مجلس رضا قلى ميرزا را در واقعهء سوء قصد به نادر گناهكار دانست و نادر هم دستور داد تا وى را كور كنند . در اين هنگام نادر زمزمه‌اى در اعراض از سلطنت و كناره‌گيرى از كار و تفويض امر سلطنت به يكى از پسران خود كرد ، اما كسى از ترس نپذيرفت و نادر هم به زودى اين داستان را به دست فراموشى سپرد . زيرا در ذى القعده سال 1154 / ژانويه 1742 سفير ايران از استانبول بازگشت و خبر آورد كه سلطان عثمانى از قبول شناسائى مذهب شيعه به عنوان مذهب پنجم و شركت دادن مردم شيعى مذهب ايران در ركن شافعى خوددارى كرده است . نادر در اين موقع بار ديگر به ملت ايران اعلام كرد كه دست از عقايد بدعت‌آميز شاه اسماعيل بردارند و تصميمات انجمن مغان را تأييد كنند و به خلفاى نخستين يعنى ابو بكر و عمر و عثمان احترام گذارند . بعد از نوروز سال 1155 / 1742 ، نادر مجددا به داغستان لشكر كشيد و طبرسران را به باد غارت داد . با اين همه ، وى نتوانست بر او سمى كه در قلعهء قريش متحصن شده بود دست يابد . وى به نزد طوايف آوار گريخت و قلعه‌اش با خاك يكسان شد . يك سال و نيم نادر در داغستان گذراند و اين سال آغاز ضعف و انحطاط قدرت اوست . زيرا نه تنها در داغستان به فتحى نايل نشد ، بلكه درين مدت ، به مناسب دورى نادر از صحنهء سياست و پيكار در هر گوشه شورشى برخاست . در خوارزم پسر ابو الخير قزاق ، طاهر خان را كه از جانب نادر حكومت داشت به قتل رسانيد و بر خوارزم دست يافت . اما وقتى نصر الله ميرزا متوجه آن خطه شد ، مردم خوارزم به مرو آمده اظهار اطاعت كردند .