فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
43
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
اللّه تعالى ميزبان قضاى الهى و لطف نامتناهى جميع سلاطين اولاد ابو الخير خان را در بخارا جمع كرد و مراحم و عواطف خسروانه خزاين نعم و احسان بر حسب تفاوت طبقات سلاطين انعام فرموده و ابواب انعامات بر هر يكى على مقادير درجاتهم گشوده و دست تقدير رسوم ميزبانى بجاى آورده و مهمانى لايق هر يك را در بخارا فرموده و اسباب دولت آماده ساخته ، چرا فايز بغزاى قزاق نگرديم و جزاى اساءت ادبى كه از ولد خبش كه از اكابر سلاطين قزاق است بظهور آمده در دامن بىادبى ايشان ننهيم و بنياد خانهء حشمت ايشانرا به باد فنا برندهيم ؟ جميع سلاطين نامدار و خواقين عاليمقدار از آل [ 18 ر ] ابو الخير خان كه هر يك پادشاه تختى نامدار و ملك با اقتدار قطرى از اقطار مشرقند با لشكرهاى بىحساب آماده كه عقل را از كثرت و زينت و شوكت هر يك تعجبهاست در مقام طاعت و خدمت در آمدند و سر طاعت فرود آوردند و بر رأى شريف آفرين گفتند . ديگر روز عاليحضرت خان با علماى ماوراء النهر و خراسان فرمودند و اين فقير نيز حاضر بودم كه فتوى نويسيد در باب قزاق كه كسى كه متوجه غزاى ايشان گردد غازى باشد يانى و فرمودند كه ايشان بت مىپرستند ، علما چون ديدند كه موجبات كفر از قزاق صادر شده فتوى دادند كه اگر قزاق چنانچه ثابت شده كافرند ، كسى كه با ايشان غزا كند ثواب غزاة با كفّار داشته باشد . حضرت خان فتوى را سپردند و روز جمعه پنجم شهر شوال سنهء اربع عشرة و تسعمايه متوجه غزاى قزاق گشته ، جمع سلاطين را دستور دادند كه بممالك خود باز گردند و در تركستان خود را بركاب همايون رسانند و حضرات سلاطين كامكار به اطراف ممالك خود « العود احمد » خواندند و بعزم ركوب سمند جهانگيرى فرس عزم را تيز گام راندند و عاليحضرت خان جهان مراكب مواكب عزّ و اقبال روز دوشنبه هشتم شهر شوال از مدينهء بخارا صبحگاه سوار شده ، متوجه مزار خواجه بهاء الدين نقش بند شدند كه بر دو فرسنگى شهر بخارا واقعست و اسم آن موضع قصر عارفان . اول طلوع آفتاب اين روز كه همچو آفتاب از افق مكرمت برآمده عازم جانب شرق بودند و