فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

42

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

نزاعست و هر يك قصد ديگر كنند و چون غالب شوند يكديگر را فروشند و باسيرى برند و مال و اهل را در ميان خود حكم اولجهء حلال شمرند و اصلا از آن احتراز ننمايند و اگر كسى انكار كند كه اين قوم خود را چرا ميفروشيد از آن تعجب نمايند و گويند : اين مرد سر سام دارد كه اولجه را اعتبار نميكند و كرا خود يارا باشد كه با ايشان گويد كه اين اهل منست بعد از ثبوت آنكه اولجه است و بيع ايشان در غالب آن جماعات شايع ، بىمنع مانعى و انكار منكرى و در اين جميع طوايف خانان بسيار با اعتبار [ 17 پ ] موجوداند و هر طايفهء بزرگان نامدار از اولاد چنگيز خان را سلطان نامند و آنكه از همه بزرگتر باشد او را خان نامند و خان يعنى بزرگ پادشاهان و حاكم ايشان كه در طاعت او قرار داشته باشند . فى الجمله گروه قزاق ، تمامى الوس چنگيز خانند و خانان و سلاطين ايشان از اولاد چنگيز خان و با شبانيان كه اجداد حضرت خانند سمت قرابت و اتصال دارند و همچنين جميع سلاطين كه اساطين جهان‌اند قرن اللّه سلطنتهم بالخلود فى الاحسان ، در اين سال در بخارا جمع شده بودند ، نسب ايشان به حضرت خان ميرسد در شجرهء نسب چنانچه على حدّه مرتب گشته . چون ايام عيد منقضى شد عاليحضرت خان برسم مشاوره و به زبان تركى جانقى با سلاطين عظيم المقدار اقدام فرمود و در باب يورش ممالك قراق سخن فرموده و ايشان را باتفاق در آن باب و سبق در مواقف جهاد تحريض و تحريص نمود ، چه در سال گذشته ازيشان اساءة ادبى صادر شده بود و اولاد خبش سلطان [ كذا ] بتاخت ولايت بخارا و سمرقند آمده بودند و از بلاد اسلام برده برده بودند و در ميان خود بيع و شراى بردهء مسلمان جايز داشته و سلاطين ايشان تمكين اين معنى كرده و علامت استحلال اين كباير از حليه احوال ايشان ظاهر و پيدا و تمكين يك ديگر در غارت شعوا كه فرمودهء « لا ترجعوا بعدى كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض » از آن نهى فرموده بر ناصيهء « 1 » احوال ايشان هويدا ، حضرت خان فرمودند اكنون چون بتوفيق

--> ( 1 ) - در اصل : ناحيه .