فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
36
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
در دنيا حرارت عذاب او به برودت ظلّ فراغ تبديل يابد در عقبى . پنجم بر حسب فرمودهء « و رجلان تحابّا فى اللّه اجتمعا عليه و تفرّقا عليه » مردى باشد كه او را با مردى ديگر محبت « فى اللّه » باشد و خاصه جهت وجه كريم واجب التكريم خداوند عطوف رؤف كريم با يكديگر اداء وظايف محبت نمايند ، اگر اجتماع نمايند جهت خدا باشد و اگر افتراق يابند محبت ايشان بر نسق طريق هدى باشد ، هنگام وصال كه ثمرهء محبت است نقل مجلس ايشان نقل اخبار الهى باشد و اوقات فراق كه كورهء جانگداز مودّت است طلب ايشان همگى وصال افضال نامتناهى باشد . اگر فراهم آيند همه از دوست گويند و اگر از يك ديگر برآيند ، همه وصال حبيب حقيقى جويند . چنين دو كس در وقتى كه طامّه كبرى آيد و واقعهء عظمى چهره گشايد در سايهء عرش رحمان كه منشأ انفاس رحمانيست استقرار يابند و در راه رضوان كبرى [ 15 ر ] و طريق جنّت عدن شتابند . ششم بر حسب فرمودهء « و رجل ذكر اللّه خاليا ففاضت عيناه » مردى باشد كه چون خلوت ذكرى با محبوب حقيقى يابد و عزلت انسى با دوست تحقيقى گيرد ، شوق جمال مذكور او را در ربايد و جوى اشك از ديدهء خونبار ريزد ، ياد خداوند كند در خلوت نياز و اشك خونبار ريزد در شوق جمال بىنياز . چنين كس آن روز در سايهء عرش رحمن كه غايت وصال أبدانست قرار گيرد و با صاحب سايه در ميان آمده از غير دوست كنار گيرد . هفتم بر حسب فرمودهء « و رجل تصدق بصدقة فاخفاها حتى لا يعلم يمينه ما ينفق شماله » مردى كه صدقه دهد پس پوشيده دارد او را تا بغايتى كه دست چپ او نداند آنچه صدقه مىكند دست راست او ، مراد آنكه پوشيده دهد و در پوشيدن صدقه مبالغت نمايد تا آنكه از دست چپ معاملهء دست راست پوشيده ماند و آنچه دست راست كند دست چپ نداند ، چنين كس در ان وقت كه دست بر دست زنند و حسرت روز قيامت و استيلاى غم و ملامت و استعلاى شعلهء هم و ندامت دمار از روزگار مبتلاى درماندهء در عرصات و عرضهء انواع