فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

237

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

زمين در زير قدم ايشان از صدمت مردانگى همچو آب لرزان و هوا از سرعت سير باد پايان در عقب « 1 » افتان و خيزان . شهب آسمان كه آتش رفتار و گردون پيماست با تيزى رفتار ايشان فسرده و ماه درخشان كه پيك راه فرساى سماست ، طريق شب روى پيش ايشان سپرده . ابيات وصف سير لشكر در شب بتاريكى شام آن شب روان * چو آب حياتى بظلمت روان همه غرق پولاد از بهر جنگ * چو آتش به پولاد پوشيده رنگ بچابك روى وقت دى رانده * هوا باد پيما ز پى مانده چنين شب روان راه بيرون برند * چو با لشكر خود شبيخون برند بدين ساز و عدّه تمام شب راه بريده و دشمن در بستر [ 104 پ ] راحت بأمن خوابيده . وصف صبح تاخت هنگام سحر كه صبح اوّل علم در ناحيهء افق راست كرد و كوس فتح صباح در آفاق فرو كوفتند ، نفير خروس سحر از عرش صداى فتح و نويد نصرت در داد و طنطهء سپاه خورشيد عالم پناه ، در اطراف آفاق افتاد . لشكر شعاع خاورى [ به ] شبيخون شب دامن صحراى مغرب را لاله‌زار كرد و شاه خورشيد بر بارهء گردون بعزم استيصال جيش انجم سوار شد . ابيات چو صبح سعادت ز مشرق دميد * شهنشاه خاور علم بركشيد درفش شعاعى بگردون زده * بر اسپاه انجم شبيخون زده رسيده سپه همچو درياى آب * ز مه تا بماهى همه غرق خواب كسى را كه خفته شبيخون رسيد * دگر چهرهء بخت در خواب ديد

--> ( 1 ) - در اصل : عقرب .