فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

238

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

حضرات سلاطين عظام ، با عساكر سعادت فرجام ، به طرف قشلاق گاه الوس تانش سلطان ، برادر جانش سلطان رسيدند و آن مردمان بى سرانجام را غرقهء « 1 » خواب آرام و سنگين سر و برهنه اندام يافتند ، گويى غفلت ، پردهء حجاب بر ديدهاء ايشان گذاشته و فراغ و غرور عساكر امن و راحت بر ساحت استراحت ايشان گماشته ، مضمون فرمودهء « انا اذا نزلنا ساحة قوم فساء صباح المنذرين » « 2 » حسب الحال ايشان گشته و نزول عذاب مكنون « أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ » « 3 » ايشانرا بسوى وادى هلاك و و بال رهنمون شده بود . حضرات سلاطين عظام چون بر سر الوس رسيدند فى الحال از غلغلهء گور كه و نفير و ولولهء داروگير ، غريو در آن لشكر انداختند و اوزبكان شيبانى جنگ جوى غارت « 4 » خوى ، شمشير خونخوارى از غلاف كينه گزارى بيرون آورده و خنجر جان ستانى از كمر مردانگى بر كشيده ، روى در مردان الوس تانش سلطان نهادند ، گويى غوغاى آن بامداد غم و ملامت نمودارى از فتنهء صبح قيامت بود و زلزلهء زمين از صداى حوافر تا زيان فلك فرساى از نهيب « إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا » « 5 » اثرى باز مىنمود . تانش سلطان با بعضى از عساكر [ 105 ر ] و مردان خود ساعتى بر سر اهل و عيال و اسباب و اموال كوششى كرد و چون مقاومت با آن عساكر نامدار از طاقت و قرار او بيرون بود [ و ] از حدّ مكنت و اقتدار افزون ، عاقبت روى بفرار نهاد و بهزار زحمت و مشقّت و به صد تعب و خون جگر خاك عار و ادبار بر سر خود بيخته و اشك حسرت هنگام وداع بر اهل و عيال و اسباب و اموال ريخته ، جانى بكنار برد و تمام اموال و اسباب و اولاغ و دواب و قطار و مهار و خيمه و خرگاه و رخت و جايگاه و خانهاى روان بر گردونهاى دوان و شترهاى حوامل بار گران عرضهء نهب و تاخت و غارت و تاراج عسكر همايون شد .

--> ( 1 ) - در اصل : غرغه . ( 2 ) - فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ . سورة الصافات آيهء : 177 . ( 3 ) - سورة الاعراف آيهء : 97 . ( 4 ) - كاتب كلمهء « غارت » را دوبار نوشته است . ( 5 ) - سورة الواقعه آيهء : 4 .