فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
234
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
اجل موعود بر سر برندق خان و برادر ، ناگاه فرود آييم . ايشان چون از خواب غفلت در آيند ، ديده بر هلاك آمادهء خويش گشايند و چون از غرقاب فراغ آگاهى گزينند ، طوفان بلا را بر خويش محيط بينند ، ناچار جان در بند هلاك و دمار و تن در كمند و بال و اسار گذارند و اموال و اسباب و خانها و دواب خود را بسيلاب غارت و اولجه خراب و يباب يابند و بقاياى ايشان در طريق فرار و راه خسار شتابند و ما از دولت موافق و بخت مرافق بر عدوى ديرينهء خويش غالب و فايق گرديم و نام و نشان آن دشمنانرا از صفحهء روزگار بدست جلادت و مردى در نورديم . سلاطين [ 103 ر ] عظام با وجود آنكه در مكنت و قوّت لشكر باز مانده و آيت « لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ » « 1 » خوانده اينچنين جرأت و جلادتى تفرّس نمىنمودند ، از كمال عزم و مردانگى حضرت خان عاليمكان تعجب نمودند و سر طاعت در ربقهء اطاعت در آورده ، بقبول آن ايلغار اقرار و اذعان فرمودند و از لوح ضمير ، رقم مخالفت راى خانى بالكلّيه بفرسودند و عزايم بقطع آن مسافت خطرناك اقبال نموده ، روى توجه بجانب قشلاق برندق و قاسم آوردند و مقرّر شد كه ديگر روز كوچ بر كوچ روانه گردند . ذكر آمدن خوش خبر و بردن لشكر بر سر الوس تانش سلطان و چون بخت الهى يار و اساس سعادت پادشاهى استوار بود ، از عالم غيب لطيفهء غريب [ و ] عجيب روى نمود كه عقول را در وقوع آن حيرت فزود [ و ] آن سبب بقاى لشكر گردون فرّ بود و صورت واقعه آنكه شخصى از مردم قزّاق از الوس تانش - سلطان ، برادر جانش سلطان غلامى هندويى داشته در سن چهارده سالگى تخمينا و آن غلام بواسطهء خدمتى « 2 » كه ازو صادر شده بود در چنگ عقاب و عتاب خواجه ابتلا يافته و كمر او را بزجر و ضرب اذيّتى رسانيده و به زخم عذاب و نكالش اسير محنت و ملال گردانيده و در الوس ايشان آوازه چنان بوده كه حضرت سونج خواجه سلطان از طرف تا شكند و تركستان بقشلاق جانش سلطان جهت تاخت ايلغار كرده و
--> ( 1 ) - سورة البقره آيهء : 286 . ( 2 ) - شايد : « ناخدمتى » يا « بىخدمتى » و نظاير آنها .