فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
235
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
بر رسم اوزبك اولجه و غارتى كه در تاخت مىكنند بدست او در آمده و معاودت ببلاد تركستان نموده و اصلا از ورود عساكر خاصّهء حضرت خان عاليمكان در ميان الوس تانش سلطان خبرى نبوده و واقعهء محاربهء سلطانان با جانش سلطان و كسر و هزيمت او و قتل ولدش احمد سلطان اصلا مسموع آن طايفه نگشته و از قرب منزل حضرت خان بمنازل ايشان به هيچ گونه وقوفى كسى را حاصل نه و در اردويهء همايون نيز اصلا كسى را اطلاع نبوده بر آنكه الوس تانش سلطان بديشان نزديك است [ 103 پ ] زيرا كه قزّاق در ميان نيستان ساحل سيحون متفرق نزول ميكنند و ميان منازل و قشلاق گاههاى ايشان ، گاه هست كه مسافات بعيده مىباشد و بواسطهء ورود برفها و يخها و سرماهاى سخت از حال يكديگر اصلا وقوف و اطلاعى ندارند . القصّه ، جماعت الوس تانش سلطانرا از ورود عساكر حضرت خان و واقعهء جانش سلطان خبرى نبوده و بطريق آوازه مىشنيدهاند كه سونج خواجه سلطان بتاخت آمده و غارتى كرده و باز گشته . چون بخت موافق مساعد سعادت و اقبال عساكر خانيست ، در خاطر آن غلامك فتاده كه بطريق اباق و فرار كه غلامان دارند از الوس بيرون آيد و خود را باردويهء سونج خواجه سلطان ملحق سازد . اتفاقا چون يكشبانروز راه يا زيادت قطع كرده ناگاه عزّ لحوق باردويهء همايون و مخيم « 1 » سعادت و اقبال كه سر بر اوج عيوق كشيده آن سر گردان باديهء فرار و اباق را دست داده . آخر روز رسيد و دانست كه اين منزل عالى حضرت خانست . فى الحال متوجه بارگاه عزّ و جلال گشت و شرح قرب منزل اولوس تانش سلطان و غفلت ايشان از ورود رايات سعادت و اقبال خانى بدان بلاد و فراغ و غرور و سهولت طريق اولجه و غارت ايشانرا معروض ايكچيان و چهرهاى خاص گردانيد . فى الحال آنجماعت صورت حال را معروض نواب كامياب ساختند و از بشارت آن خبر مسرّت اثارت ، همگنان رايت سرور و فرح برافراختند و حضرت خان آن غلام هندى را بواسطهء نشر اين خبر مسرّت اثر
--> ( 1 ) - در اصل : نحيم .