فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

217

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

تن [ كذا ] شما نموده شود و نواب خاصه از ارتفاعات و اموال خانلغ شما را جواب گويند . فى الجمله ايشان مأمور شدند كه در روز جنگ در زير علم حضرت سلطان محمّد تيمور توقف كرده اصلا ميل بجانب تالان و غارت مال و اولجه نكنند و از حضرت سلطان به هيچ حال جدا نگردند و اگر چه جميع اموال عالم ، مردمان بغارت و اولجه برند . بدين موجب آن طايفه مأمور شده در ظلّ رايت سعادت آيت حضرت سلطان روانه شدند . چون بجنگ گاه رسيدند و لشكر جانش سلطان كه از اعيان الوس قزّاق‌اند بعضى بيرون آمدند و بمحاربه مشغول شدند و عساكر سلطانان چون تفرّس غلبه لشكر خود كردند بصوب اولجه و تاخت روان شدند و جانش با عامهء لشكر خود بيرون آمد « 1 » و ميان ايشان و سلطانان كه اكثر لشكر ايشان بتاخت [ 95 پ ] رفته بودند مقابلت افتاد و چون جانش سلطان از كمين گاه با لشكر فراوان بيرون آمده بود در مقابل حضرت عبيد اللّه سلطان افتاد و كار محاربه اشتداد تمام پذيرفت و عبيد اللّه سلطانرا آن بىدولتان از اسب فرو افكندند و سلطان مذكور جنگهاى مردانه كرده اطراف و جوانب خود را محيط به تيغ و خنجر و اسباب جنگ و كرّ و فرّ يافت روى بر تافتن نه كار مردى و طاقت ايستادن خارج از قوّت مردان نبردى بود . فامّا حضرت سلطان مشار اليه همچنان در مقام محاربه و جدال قايم بود و چشم لطف در شاهراه عنايت « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ » « 2 » نهاده و گوش هوش در طريق سماع صداى « وَ بَشِّرِ - الْمُؤْمِنِينَ » « 3 » گشاده كوششهاى مردانه تقديم مىنمود . در اثانى اين حال كه كار از كار انديشه گذشته و اسباب نصرت بحسب ظاهر مطلقا در نوشته بود . وصف جنگ كردن محمد تيمور سلطان ناگاه رايت منصور حضرت پادشاه بزرگ سلطان واجب التعظيم موفور - الحبور سلطان محمّد تيمور همچو آفتاب جهانتاب در ظلمات آن معركه تابان شد و مهر سپهر مصاف و خورشيد كثير الاوصاف آن محل دار و گير علم عالم تسخير

--> ( 1 ) - در اصل : آيد . ( 2 ) - سورة الصف آيهء : 13 . ( 3 ) - سورة الصف آيهء : 13 .