فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

مقدمهء مصحح 24

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

حوالى چهاردهم اختلال حال بكمال رسيد و بحرانات منذر بهلاك شد و مطلقا طمع از حيات برداشتم و ديده در راه نزول اجل موعود گماشتم » « 1 » قضاة و اهل علم را ميطلبد ، وصيت نامه مينويسد و سه بيت شعر براى سنگ قبر خود تعيين مىكند و وصيت مىكند در مقابل مدفنش قبه‌اى بسازند و خمى آب در آنجا گذارند تا تشنگان رفع عطشى كنند . بالاخره حالت غشى بر او عارض مىشود و پس از مدتى آثار عرق در پيشانيش ظاهر مىشود و حالش رو به بهبود ميرود ، روز سوم از نوروز سلطانى با آثار ضعف و مرض از بلدهء سقناق به شهر صبرام ميرود و اواخر ذى قعده به آنجا ميرسد . « 2 » نه روز در اين جا ميماند و « مجالس تحديث هر روز انعقاد داشت . » « 3 » شنبهء چهارم ذى حجه بعزم زيارت مرقد خواجه احمد يسوى با كجاوه از شهر صبرام بيرون ميرود و آخر همين روز به آنجا ميرسد و مشرف به زيارت مزار مبارك مىشود و بر سر مزار او مدت ده روز دو نوبت ختم كلام اللّه مجيد مىكند و كتاب مصابيح بغوى را به شيخ الاسلام شيخ شمس الدين محمد كه از كبار اولاد شيخ احمد اتاى بوده است تدريس مىكند و دوازده روز از عمر خود را در اين شهر ميگذراند . بالاخره روز پنج شنبهء پانزدهم ذى حجه محمد خان به اين شهر مىآيد و فضل اللّه به خدمت او ميرسد . « 4 » محمد خان دستور داده بود كه بر رود سيحون جسرى ببندند تا لشكريان بىمخاطره از آب سيحون بگذرند « اتفاقا در وقتى بود كه بحر سيحون در نهايت جوش و امواج او در كمال خروش مينمود » بالاخره فضل اللّه هم در كشتى نشست و خود را بساحل رسانيد ولى شتران او در سيحون غرق شدند . « 5 » پس از گذشتن از آب سيحون و قلعهء ارقوق در خارج قلعهء غوجان كه از قلاع تركستان است نزول كردند و از آنجا بيابان ميان تركستان و سمرقند را طى كردند و منازل و مراحل كنار سيحون را هشت روزه طى كردند و به چول نمكسار سمرقند رسيدند و در رباطى كه چاه آبى داشت نزول كردند « 6 » روز بعد از سر چاه حركت كردند و به قلعهء سور كه اول خاك سمرقند است رسيدند « 7 » پس از گذشتن از قلعهء سور در وسط ولايت على آباد اردو زدند ، روز بعد در خواجه ديدار دو فرسنگى سمرقند ماندند و روز پنجشنبهء بيست و هشتم شهر ذى حجه از راه آب كوهك وارد سمرقند گرديدند . « 8 » مصائب و سختيهاى راه ، سرما و برف و بادهاى سخت ، دو بار عبور از سيحون كه بار اول يخ زير پاى فضل اللّه شكست و او در آب افتاد و بار دوم شترهاى او غرق شدند ، از پاى در آمدن فضل اللّه بر اثر مرض و ساير اتفاقات و سوانح روح فضل اللّه را آزرده كرد و باعث پشيمانى او شد خود او گويد « اين سفر پر خطر هر چند متضمن احراز مثوبات اخروى و موجب حصول مقاصد دنيوى ميتواند بود ، فاما سزاوار آن بود كه كنج عزلت و كنج وحدت را مبدل به اين تشويش و غوغا نمىساختم و در گوشهء فراغ بدرس و تصنيف ميپرداختم . هرات را در عين عافيت گذاشتن و روى همت بجانب تركستان برفراشتن و در آنجا انواع زحمت و الم كشيدن و زهراب مفارقت احباب و تلخى امراض و عذاب چشيدن با وجود بقاء اختيار و قدرت در ترجيح هرات بر تركستان ، از

--> ( 1 ) - مهمان نامهء بخارا ص 248 . ( 2 ) - همين كتاب صفحات 249 - 253 . ( 3 ) - همين كتاب ص 254 . ( 4 ) - همين كتاب صفحات 253 - 259 . ( 5 ) - همين كتاب ص 264 و 265 . ( 6 ) - همين كتاب ص 268 ، 270 و 271 . ( 7 ) - همين كتاب ص 277 . ( 8 ) - همين كتاب ص 279