فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

203

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

همچو خون در گودال « 1 » حدقه ايستاده و مژگان خار خشكى كه بر حوالى آن گرداب خون نهاده ، هر انگشت دست و پا گويى سبيكه زر خامست كه زمانها در كورهء آتش بايد برد تا از حرارت مقاتر شود و هر ناخن كبود گشته از شدت سرما ، پندارى نگينيست از لاجورد كه مهر سكون و خشك ماندن از حركت بر دست و پا نهاده ، در يخدان عور دهان بصاق گويى از افراط سرما دندانست « 2 » سفيد و جامد مانده و تركيب بدن پندارى اناريست كه خون درو بسته و لخت لختش را سرما از يكديگر جدا نشانده ، نفس از بيم سرما در تنور سينه گريخته و عروق بدن همچو تارهاى چنگ خشك گشته و از يكديگر گسيخته . ابيات اين چه سرماست از فلك ريزان * ژاله زو گشته « 3 » چون نمك ريزان تن ازو همچو كوه خشك و گران * بسته خونهاى رگ چو لعل در آن هر رگ از تن كه بند جان گسليست * خشك مانده چو مرده كرم گليست نيست اين خون كه حاصل از حوتست « 4 » * قطرها دانهاى ياقوت است بس كه يخ بسته در درون و برون * آبگينه سراست اين گردون يخ چو بر بسته رو بكينهء چرخ * بشكند سنگش آبگينهء چرخ [ ؟ ] وصف كثرت برف مملكت قزاق فى الجمله اشتداد سرما در كمال بود و آنچه در باب شدّت سرماى آن ولايت درين مقام مذكور شد محمول « 5 » بر مبالغات و اغراقات نيست كه جماعة ارباب انشا به بسط در آن سخن آرايى مىنمايند ، بلكه بنا بر بيان واقعست ، چه سرماى آن ولايت را نسبت به هيچ سرمايى نيست تا بغايتى كه از جماعتى ثقاة استماع افتاد كه مى - كنند كار سرما بمرتبهء در آن راه اشتداد يافته بود كه هيچ جوان مشتعل الحرارة

--> ( 1 ) - در اصل : قودال . ( 2 ) - در اصل : وندانست . ( 3 ) - در اصل : بسته . ( 4 ) - در اصل : حونست . با تغيير « حون » به « حوت » باز اين بيت معنى درستى ندارد . ( 5 ) - در اصل : مجمول .