فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

204

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

كه در كمال حدّت جوانى باشد از مردم اوزبك و تركستان قدرة آن نداشتند كه دست از پوستين و جامه بيرون آورده اسب را تنگ زين كشند و هر كه در بامدادان يك اسب را زين ميكرد پندارى توسن بد لجام فلك را در زير زين تسخير كشيده [ 89 پ ] و در تمام آن دشت يك قدم زمين ، مقدور هيچكس نبود كه خالى از برف و يخ در دست قدرت و تمكين خود آورد كه در آنجا ساعتى سر بر زمين نهد يا پهلوى استراحت بر غبر « 1 » خاك تمكين نهد . بياض برف سطح زمين را چنان فرو گرفته بود كه سواد معموره درو همچو نقطه مىنمود در ورق ساده و سفيدى برف پندارى با شعاع آفتاب مصاحب شده كه از هر روزنهء در خانها افتاده ، طبقهء بالاى زمين پندارى يك طبق كاغذ سفيدست كه هرگز گرد سواد بر اطراف او ننشسته و دست صانع رقم نگار از سواد عمارات « 2 » ديار برو حرفى ننوشته و دشت و صحرا گويى پيريست از بياض شيب برف ، پشت او دو تا گشته و آثار « وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً » « 3 » بر سر دشت و روى صحرا هويدا گشته . سفيدى برف در اكناف عالم چنان انتشار يافته كه سواد كحلى فام را درو جز اثرى نبود و اگر نه كحل شب در ديدهء مردم آمدى هيچكس را از خيرگى چشم تاب نظرى نبود . از برف در مزرع عالم هزار پنبه‌زار بحاصل آمده ، ليكن پنبهء او جراحت سرما را اشتداد دادى و از بهار بياضش هزار شكوفه شكفته اما بهارى بود كه همه ازو سرما زادى . ابيات برف كز آسمان فرو آمد * چون بلا بر جهان فرو آمد همچو صبحى دميد روى سفيد * ليك ازو جز شب تعب نرسيد برف بگرفت از كران بكران * در بياضش سواد چرخ نهان بس كه باريده گشت برف شگرف * ديدهء چرخ خيره شد در برف بنگر چرخ را ز فرط تعب * سرمه در ديده ميكشد از شب

--> ( 1 ) - در اصل : غير . ( 2 ) - در اصل عارات . ( 3 ) - سورة مريم قسمتى از آيهء : 4 .