فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

187

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

است بولايت تركستان رسيدند و در پناه امان از حادثهء نزول عساكر حضرت خان پناهيدند . گويند كه در استعجال چنان مبالغت نمودند كه جماعت مسلمانان كه ايشانرا برده ساختند و بطريق اولجه مىبردند گوشهاى ايشانرا سوراخ كرده و بندها در آن گذرانيده ، بر قرپوس زينهاء اسب خود بسته ، قطار قطار را از بندگان خدا همچنين در مهار كشيده ، مىدوانيدند تا بدين استعجال آنجماعت را به يورت و منزل خود رسانيدند و عدد بردهء مسلمانان كه در تاخت برده بودند از هزاران تجاوز كرده بود . چون موكب سعادت آثار در بلدهء بخارا بدولت و اقبال استقرار يافت ، نظر التفات بر حال مردمان آن ولايت كه كسان ايشانرا قزّاق تالان و غارت كرده بودند افكند و به زبان ترحم و تعطّف پرسش حال آن بيچارگان نمود و وعدهء انتقام از آن ظالمان بد فرجام فرمود و چون وقت يورش قزّاق گذشته بود و جماعت الوس ايشان به طرف دشت باز گشته بودند ، وعدهء دفع ايشان بسال آينده شد و مراحم خسروانه در مقام « ارحموا من فى الارض يرحمكم من فى السماء » « 1 » در آمده بر آن بيچارگان كه در مقام تظلم بودند ترحم فرمود و خروارهاى شتر ، كرباس شفقت فرمودند كه جماعت ولايت كوفين و توابع بخارا و سمرقند فداى اسيران خود مهيّا ساخته ، به طرف دشت روند و اسيران خود را باز شناسند و رايات سعادت آيات از جيحون گذشته ، بحر آمويه را از عبور همچو مجرّه ساختند از مرور شعراى عبور و قطع بيابان شير شتر فرموده بمرو آمدند و در مرو يك روز توقف فرموده بعزم استيصال بقاياى [ 82 ر ] جغتاى كوچ بر كوچ تا به ييلاق استراباد اصلا توقف واقع نشد و قبل از حلول موكب همايون بمرو پادشاه كامكار عبيد اللّه سلطان با اعيان عساكر همايون بمشهد مقدسهء رضويه آمدند بر طريق قراول . و محمد قاسم ولد سلطان حسين ميرزا كه با بعضى از بقية - السيف جغتاى بعد از توجه رايات سعادت آيات ، به طرف ماوراء النهر از طرف عراق معاودت كرده بخراسان آمده بودند ، در مشهد مقدسهء رضويه بود و ابن حسين ميرزا و

--> ( 1 ) - ترمذى : بر 16 .