فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

188

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

فريدون حسين ميرزا فرزندان سلطان حسين ميرزا در سبزوار و نيشابور و ترشيز و ولايت تربت و زاوه و محولات رايت ايالت بر افراشته « 1 » بستدن مال و جمع منال مشغول بودند . عبيد اللّه سلطان و امراء كامكار در موكب آن حضرت با عساكر منصوره بمشهد آمدند و محمد قاسم ولد سلطان حسين ميرزا كوچه بند ساخته مشهد را حصار كرد . لشكر عبيد اللّه سلطان بيكدم اساس ديوار حصار ايشانرا ويران ساخته به شهر در آمدند و محمد قاسم در دست صولت ايشان مقهور گشته مقتول شد و بعد از فراغ از فتح مشهد ، به طرف نيشابور و سبزوار رفتند و ابن حسين و فريدون حسين از سبزوار لشكرهاى جرّار فراهم آورده و جغتاى كه اسب و اسباب بر باد داده بودند باميد فتح بعضى بر مراكب ضعيفه سوار و بعضى پياده روى بمصاف نهادند و در موضع رباط دو [ در ] در نكبت و ادبار بر روى نكال و و بال خود گشادند و با وجود آنكه چراغ دولت ايشان رو در انطفاء « 2 » داشت ، اشتعالى كه چراغ در دم مردن نمايد نمودند و آخر تركش مردى خود را بدست هر كس كه گشايد گشودند و از آن معركه هر دو بهزيمت بيرون رفتند و سبزوار و ديگر ممالك خراسان مجددا در تحت تسخير لشكر همايون در آمد . چون اين فتحى بسيار نامدار بود در شرح روزى كه موكب همايون از جيحون گذشته در مرو نزول فرمود و باستراباد رفته معاودت نمود اين فقير اين غزل را بعذر تخلّف از ملازمت و تجديد سلام و بيعت ، وقت رجوع از ماوراء - النهر [ 82 پ ] و نزول در بلدهء مرو و رفتن بصوب استراباد و باز گشتن و شرح آنچه در خراسان گذشته بود از فتح عبيد اللهى در مشهد و سبزوار و كشتن يك پادشاه و گريزانيدن دو پادشاه ديگر از هراة ، به خدمت ملك الشعرا مولانا پناهى « 3 » هروى سلّمه اللّه تعالى فرستادم كه هنگام مجال بعرض همايون رساند و غزل اينست . غزل ساقيا مىده كه بحر عشق از جيحون گذشت * در تحير مانده‌ام گز نهر دريا چون گذشت

--> ( 1 ) - در اصل : و اين ابالت بر افراشته . ( 2 ) - در اصل : دو در انطعا داشت . ( 3 ) - در اصل : پنايى .