فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

109

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

پيش راه آمد كه سدّ شكاف هر يك را ده هزار خروار هيزم زيادت مىبايست و ممر چنان تنگ بود كه چند تيرانداز بر روى يخ مىبايست رفت تا بر كنار آن رخنه رسند كه يخ آنجا شكسته بود و اسب اصلا بر روى يخ نمىتوانست ايستاد و قدم او متزلزل ميگشت و سرما در مرتبهء بود كه اصلا متصور نبود دست از روى باز داشتن و آينهء روى را از غلاف آستين عارى گذاشتن . چون شب هنگام بود بر كنار قاق منزل اختيار كرديم و اكثر امراى نامدار را يراق و پرتال همراه نبود . فامّا اين فقير از پرتال خود جدا نيفتادم و چون دست در عروهء وثقى جهاد زده بودم از پا نيفتادم ، بر كنار يخ خيمها زديم و از هيزم غضا كه فارسيان او را طاق گويند و بعضى تركان گوييا غنج ، آتشهاى عظيم برافروختند و هر كرا زواده همراه بود آش پخت و آنكس كه زواده نداشت بكباب دل سوزان ، در شوق كباب آتشى مىافروخت ، ما آشى پختيم و ساعتى سر راحت بر بالين استراحت نهاديم ، چون شعلهء ديده بخواب منطفى گشت و چراغهاى نازلان رو در فسردگى نهاد ، آتشها مخمود و شعلها مفقود از براى فقدان طريق عبور خواطر همگنان سمير حزن و ملالت و همچو بنى اسرايل حيران درتيه ضلالت بازمانده و سمند تفكر در ميدان تحير رانده ، چه ميان لشكر و حضرت خان مسافتى بسيار بعيد افتاده بود [ 47 ر ] و طريق وصول متعذر شده . شعر اين السبيل الى الحبيب و دونه * قلل الجبال و دونهنّ ختوف الرّجل حافية و مالى مركب * و الكف صفر و الطريق مخوف بيت شب تاريك و ره باريك و گردابى چنين هايل « 1 » * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها وصف صداى هولناك بعد از اندك زمانى استراحت ناگاه صدايى بغايت هولناك برآمد كه از نهيب

--> ( 1 ) - در اغلب نسخ موجود ديوان حافظ « شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هائل » آمده است .