فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

108

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

ذكر توجه از قلعهء ارقوق بصوب ديار قزاق سيوم روز از نزول ، متوجه قلعهء اوز كند شدند و آن قلعه‌ايست هم بر ساحل نهر سيحون در معمورى دون قلعهء ارقوق و مسافت ازو تا سيحون يك فرسخ باشد و در حوالى قلعهء ارقوق عزّ وصول موكب حضرت سلطنت پناه سلطان معظم سلطان حمزه بن سلطان بختيار بن خضر خان ابّدت ايام سلطنته با لشكر عظيم و موكبى جسيم بود كه باردويهء همايون ملحق شدند و اول بر سر اسب ملاقات كرده ، حضرت سلطنت مرتبت حمزه سلطان آنچه وظيفهء اظهار طاعت و اداء خدمت قرابت و ارادت بود بجاى آورد و در طرف اردويهء همايون اردوى آن پادشاه مقرر شد چون از اوز كند كوچ كردند متوجه بجانب معبر شدند كه بر يخ عبور كنند ، شروع در قطع بيشهء نيستان و جنگل بىپايان نموده ، بعضى از دليران لشكر خود را امر فرمودند كه توجه نمايند و محل گذشتن لشكر پيدا كنند ، لشكر او در ناحيهء معبر كردند و از طرف حضرت عبيد اللّه سلطان ايلچى رسيد كه معبرى كه ما عبور كرديم يخ آن چون پرى پران بود كه طاقت تاخت عساكر آجال نداشت و بسيار از امتعهء ما عرضهء غرق شد و حضرت خان بر سر همان معبر [ 46 پ ] رفتند كه عساكر عبيد اللهى بعضى امتعه را عرضه غرق و تباهى ساخته بودند و از مبالغه بر بعضى از نهر بالاى يخ رانده و از سيلان آب همچو آب از سيلان باز مانده به طرف قاقى ديگر روان شدند و با اندك نفرى ازين قاق عبور نموده اكثر عساكر درين طرف قاق باز ماندند و ميان ايشان سه روزه راه افتاد زيرا كه معبر تنگ بود و اطراف قاق يخ به آب آميخته بود حضرت خان با خواص ايكچيان و چهرها بران طرف استقرار يافتند و عامهء لشكر در خدمت امرا در جانبى ديگر ماندند اين فقير با امير راى بيك و بعضى از امراى اردويهء حضرت سلطان محمد تيمور كه دوچار خورده از طرف مشرق در طلب ممرّقاق روان شديم و چند قاق شكسته