مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
61
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
بيدرنك به راه بيفت و خود را به ماوراء النهر برسان ) من تا آنموقع اسم ( توك تاميش ) را نشنيده بودم و نميدانستم كيست و كشورش در كجاست در آن طرف درياى آبسكون ( يعنى درياى مازندران - مترجم ) آنقدر كشور هست كه انسان نمىداند كدام يك از آنها در كجا واقع شده مگر اينكه خود برود و ببيند از ( پيك ) پرسيدم كه ( توك - تاميش ) كيست ( پيك ) كه اطلاعى نداشت گفت من نميدانم كه او كيست ولى ميدانم كه براى تهاجم به راه افتاده قصد دارد كشور تو را تصرف نمايد . گفتم آيا تو قشون او را ديدى و مشاهده كردى كه سربازانش بچه شكل هستند . ( پيك ) گفت نه و هنگامى كه من از سمرقند به راه افتادم سربازان ( توك تاميش ) به آنجا نرسيده بودند . بر اثر وصول نامه ( شير بهادر ) من از رفتن به ( بشرويه ) منصرف شدم و تصميم گرفتم كه كه همان روز به طرف ماوراء النهر عزيمت نمايم من نميتوانستم تمام سربازان خود را با سرعت از خراسان به ماوراء النهر برگردانم لذا سه هزار تن از سربازان با استقامت را انتخاب كردم و بهر كدام يك اسب يدك دادم و به راه افتاديم و مقرر شد كه بقيه سربازان من از عقب بيايند . من ميدانستم بعد از اينكه خود را بماوراء النهر برسانم مىتوانم در آنجا از سربازانى كه در خانههاى خود هستند يك ارتش بوجود بياورم و در ضمن نيروئى كه من در خراسان داشتم به من ملحق مىشد . ما روزوشب بىانقطاع راه پيموديم . همنكه احساس ميكردم كه اسبها خسته شدهاند دستور توقف ميدادم تا اينكه سربازان من اسب را عوض كنند و از پشت اسب خسته روى يكى از اسبهاى تازه نفس قرار بگيرند و بعد به راه ادامه ميداديم . در راهپيمائىهاى طولانى و بىانقطاع موضوع نواله دادن باسبها و سيراب كردن آنها داراى اهميت است و من و افسرانم در آن امور بصيرت داشتيم ما ميدانستيم كه هرگز نبايد باسبها آنقدر آب داد كه سير آب شوند براى اينكه بعد از آن دوچار دلدرد مىشوند و از راه بازمىمانند . ما ميدانستيم كه در هر شبانهروز دو نواله كوچك براى هر اسب كافى است و مانع از اين مىشود كه نيروى حيوان از بين برود و در راه پيمائىهاى طولانى بايد در هر سه روز يا دو روز ساعتى اسبها را رها كرد كه بتوانند در يك مرتع بر زمين و روى علف غلط بزنند براى اينكه غلط زدن خستگى اسب را از بين ميبرد . يك هفته بعد از اينكه از طوس به راه افتادم به مرو رسيدم و در آنجا شنيدم كه ( توك تاميش ) مراجعت كرده است . ( در تواريخ فارسى نام اين شخص توقتميش نوشته شده است - مترجم ) در آنجا دانستم كه ( توك تاميش ) سردارى است از اهل كشورى باسم ( كريمه ) واقع در جنوب روسيه و با عدهاى معدود از سواران براى ايلغار بماوراء النهر آمد و بعد از اينكه ( شير بهادر ) مشغول جمعآورى سرباز براى راندن او شد ترسيد و مراجعت نمود . من خواستم كه او را تعقيب كنم و بروم و كشورش را ببينم و مشاهده نمايم مردى كه جرئت كرده و بكشور من حمله نموده چگونه است ولى فصل براى عزيمت به ( كريمه ) مساعد نبود چون من ميدانستم كه روسيه كشورى است سردسير و تا خود را به ( كريمه ) برسانم و جنك شروع شود فصل زمستان خواهد رسيد و من فرصت مراجعت نخواهم داشت . اين بود كه گوشمالى ( توك تاميش ) را موكول ببعد كردم