مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
62
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
فصل هشتم دومين سفر من بخراسان و جنك سبزوار قشون من كه در خراسان بود بعد از من وارد ماوراء النهر گرديد و من آن سال را صرف كارهاى آبادانى و تمشيت قشون كردم و قسمتى از او قا ؟ ؟ م نيز صرف مباحثه با علماى شيعه شد . پسرم ( جهانگير ) كه بازمانده قشون مرا از خراسان بماوراء النهر آورد چهار تن از علماى شيعه را وارد ماوراء النهر كرد . علماى شيعه در سمرقند ميهمان من بودند و من دستور دادم كه با آنها باحترام رفتار كنند چون روش من اين است كه علماء و شعراء و صنعتگران را پيوسته محترم ميشمارم . روزها علماى شيعه را بكاخ خود احضار ميكردم و قبل از صرف طعام و بعد از صرف آن ، با آنها مباحثه مىنمودم . من در اولين روز مباحثه متوجه شدم كه دلائل علماى شيعه براى ثبوت برترى مذهب آنها نسبت بمذهب ما متكى بر منقول مىباشد نه معقول . ( توضيح - خوانندگان محترم بايد توجه فرمايند كه در اينجا ، از قول تيمور لنگ سخن گفته مىشود و معلوم است كه مردى چون او نميتوانسته نسبت به مذهب شيعه نيكبين باشد و اين نظر مربوط به من نيست - مترجم ) وقتى از آنها ميپرسيدم دليل عقلى شما براى ثبوت برترى مذهب شيعه چيست متوسل بروايت مىشدند . من بعد از دو ماه بهريك از علماى شيعه مبلغى پول و يك اسب دادم تا اينكه به وطن خود برگردند بىمناسبت نيست كه بگويم مراكز مذهب شيعه عبارت است از خراسان و ( رى ) و صفحات واقع در كنار درياى آبسكون ( درياى مازندران - مترجم ) و در جاهاى ديگر شيعه نيست مگر بت ؟ ؟ ريق ( تيمور لنگ اشتباه ميكرد و در اكثر ولايات ايران پيروان مذهب شيعه بودند منتها در همان ولايات جماعت سنى هم زندگى ميكردند و ناگفته نماند كه در ايران هرگز بين شيعه و سنى اختلاف بوجود نميآمد و برادروار كنار هم زندگى ميكردند - مترجم ) در بهار سال بعد ، به من خبر رسيد كه امير سبزوار يك قشون گرد آورده تا اينكه بماوراء النهر حمله كند . من در آن فصل قصد داشتم به طرف روسيه بروم و با ( توك تاميش ) جنك كنم . ولى خبر گرد آوردن قشون از طرف امير سبزوار سبب گرديد كه من عزم كردم مرتبهاى ديگر بخراسان بروم سال قبل وقتى كه من بخراسان رفتم كسى از ورود من به آن سرزمين اطلاع نداشت و سكنه خراسان را غافلگير نمودم ولى در آن سال كه مىخواستم بخراسان بروم