مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

48

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

بوجود بياورد خاك خراسان هم علم و ادب‌پرور مىباشد . ولى آن مردان شاعر و دانشمند جزو دلاوران جهان هستند و يكى از آنها فردوسى بوده كه كتابى براى پرورش دلاوران نوشته است . ميخواستم بروم و با مردان خراسانى پنجه در پنجه بيفكنم و بدانم آيا مهارت من در شمشير زدن بيشتر است يا آنها . من اردوگاه خود را مبدل به يك ميدان جنگ نمودم و هر روز از بامداد تا شام من و صاحبمنصبان و سربازانم در آن اردوگاه تمرين‌هاى جنگى ميكرديم تا اينكه سستى از تن ما دور شود و براى پيكارهاى آينده آماده باشيم و در حالى كه از بام تا شام شمشير ميزدم و اسب مىتاختم ، و گرز فرود مىآوردم ، و تير مىانداختم ، و زوبين پرتاب مىنمودم و كشتى ميگرفتم ، متوجه شدم كه چهل سال از عمرم ميگذرد و بطوريكه ميگويند چهل سالگى سن بلوغ جسمى و عقلى مرد است به همين جهت موسى در سن چهل سالگى در كوه طور مبعوث به پيغمبرى شد و به همين جهت پيغمبر ما در سن چهل سالگى در غار ( حرا ) در مكه ، مبعوث به پيغمبرى گرديد . آيا به همين جهت است كه من در اين سن از تنبلى و سستى خود متنبه گرديدم و عزم كردم كه از عيش و عشرت دورى بگزينم ؟ آيا اگر من بسن چهل سالگى نميرسيدم متنبه مىشدم ؟ آنچه مرا پشيمان كرد وصول بمرحلهء بلوغ چهل سالگى بود . در هر حال در سال 777 هجرى كار من ، فقط تمرين‌هاى جنگى بود و هر روز با مردان نيرومند قشون خود كشتى مىگرفتم زيرا در جنگ پيش ميآيد كه دو حريف دست بگريبان ميشوند و در آن موقع غلبه با كسى است كه بيشتر زور داشته باشد و بتواند با فنون كشتى ، ديگرى را به زمين بزند و به هلاكت برساند . من مىفهميدم كه صاحب منصبان و سربازان من نيز مانند من قوى شده‌اند و سستى از آنها دور گرديده و آماده جنگ مىباشند . در بهار سال 778 هجرى موقعى كه ماديان‌ها داراى پستان هاى پر از شير شدند و سكنه سمرقند هر روز ، از شهر قدم بصحرا مىگذاشتند تا اينكه روى سبزه‌هاى اطراف شهر بنشينند و گوميس بخورند من فرمان حركت قشون خود را صادر كردم . ( توضيح - گوميس شير تخمير شده ماديان است كه بخصوص در فصل بهار در ماوراء - النهر زياد خورده ميشد و امروز هم سكنه شهرهاى آن منطقه در بهار گوميس ميخورند - مترجم ) قبل از اينكه فرمان حركت قشون را صادر كنم دو ايلخى بزرك را جلو فرستادم و گفتم در مرز خراسان توقف نمايند ( ايلخى يعنى مجموعه‌ئى از اسب‌ها كه در صحرا بسرميبرند و در موقع تعليق ميكنند - مترجم ) من قصد داشتم كه تا مرز خراسان بطريق عادى راه‌پيمائى كنم ، ولى از آن ببعد ، ميبايد راه‌پيمائى جنگى را آغاز نمايم و لذا سواران من احتياج باسبهاى يدك داشتند تا اين‌كه بتوانند روز و شب ، راه‌پيمائى كنند . هنگامى كه ايلخىها را جلو ميفرستادم امر كردم كه اسب‌ها را با علوفه خشك تغذيه نمايند و به آنها كاه و بيده بدهند ( بيده يعنى يونجهء خشك - مترجم ) زيرا اسبى كه در مرتع ميچرد و علف تازه مىخورد نميتواند ، بىانقطاع راپيمائى نمايد و از پا درميآيد . اولين هدف من در خراسان نيشابور بود چون اطلاع داشتم كه كرسى خراسان و ثروتمندترين شهر آن ناحيه است و هر روز بطور متوسط دويست كاروان بزرك وارد آن شهر ميگردد يا از آن شهر خارج مىشود و كاروان‌هاى نيشابور از مشرق به چين ميرود و از مغرب به روم .