مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

49

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

( بايد متوجه بود كه منظور تيمور لنگ از روم كشور عثمانى است كه امروز تركيه نام دارد و در آن دوره عثمانى را روم ميخواندند - مارسل بريون ) من ميدانستم كه در نيشابور بازرگانان ، هنگام دادوستد فقط پول زر را ميشمارند و پول سيم را شماره نميكنند بلكه در ترازو ميريزند و مىكشند زيرا معاملات آنها بقدرى كلان و پول فراوان است كه حوصله ندارند سكه‌هاى سيم را بشمارند . به من گفته بودند كه در انبار تجارتخانه‌هاى نيشابور آنقدر پارچه‌هاى ابريشمين هست كه با آنها ميتوان از نيشابور تا سمرقند را فرش نمود زيرا نيشابور بزرگترين مركز تجارت ابريشم در جهان مىباشد . بعد از نيشابور در خراسان شهرهاى بزرك ديگر وجود داشت مثل سبزوار و بشرويه كه اولى در شمال خراسان بود و ديگرى در نيمروز ( نيمروز يعنى جنوب - مترجم ) به من گفته بودند كه در سبزوار ، سيصد هزار كارگر ، در كارخانه‌هاى قالىبافى به كار مشغول هستند و آنجا بزرگترين مركز قالىبافى دنيا است من نميتوانستم باور كنم كه سبزوار سيصد هزار كارگر قالىباف داشته باشد ولى ميدانستم كه در دنيا مكانى نيست كه بيش از سبزوار در آن قالى ببافند . نسبت به ( بشرويه ) توجه نداشتم مگر بمناسبت اين‌كه ميگفتند تمام سكنه آن شهر واقع در نيمروز خراسان دانشمند هستند و در آن شهر كسى نيست كه از علوم برخوردار نباشد ولى با اين‌كه همه دانشمند مىباشند براى تأمين معاش زحمت مىكشند . شنيده بودم خاركنان بشرويه كه از صحرا خار جمع‌آورى مينمايند و به شهر ميآورند كه بفروشند مانند مفتى شهر ، از علوم متداول برخودارند و همچنين خربنده‌ها ( يعنى چهارپاداران - مترجم ) دانشمندانى هستند كه مىتوانند كتاب‌هاى عربى را بخوانند و معنى كنند و من ميل داشتم كه آن مردم دانشمند عجيب را ببينم و بدانم كه آيا آنچه راجع به آنها گفته‌اند واقعيت دارد يا اغراق است . ولى براى اين‌كه خراسان را با سرعت تصرف كنم ميبايد كه سكنه آن را غافل‌گير نمايم و براى اين‌كه غافل‌گير شوند نبايد بفهمند كه من عزم تصرف خراسان را دارم لذا ، مقصد قشون - كشى خود را به كسى ابراز نكردم و گفتم كه منظور من تصرف ( ارشك‌آباد ) است و تمام صاحب منصبان من تصور ميكردند كه من ميخواهم ( ارشك‌آباد ) را تصرف نمايم . ( ارشك‌آباد شهرى است كه امروز باسم عنق‌آباد خوانده مىشود و نزديك مرز ايران مىباشد - مترجم ) ليكن وارد ( ارشك‌آباد ) نشدم براى اينكه ميدانستم كه اگر وارد ( ارشك‌آباد ) شوم بايد از راهى خود را به نيشابور برسانم كه كوهستانى است . من ميخواستم از راه جلگه خود را به نيشابور برسانم تا اين‌كه سواران من بتوانند با سرعت راه طى مىنمايند . پس از اينكه به ( مرو ) رسيدم چهار بلد از خربنده‌هاى آنجا را اجير نمودم تا اينكه مرا از راه جلگه به نيشابور برسانند زيرا هيچكس مانند خربنده‌ها از وضع اراضى و صحارى آگاه نيستند براى اينكه در تمام عمر كار آن‌ها مسافرت از يك شهر به شهر ديگر است و خربنده‌هائى كه من اجير كردم كسانى بودند كه بين نيشابور و مرو رفت‌وآمد ميكردند . آن‌ها حاضر شدند كه مرا از راه جلگه به نيشابور برسانند اما گفتند كه نزديك نيشابور بيك كوه خواهيم رسيد و براى عبور از آن كوه بايد از يك گردنه عبور كرد . من از خربنده‌ها وضع آن گردنه را