مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
44
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
در مضيقه باشد . قبل از من در بلاد اسلامى دهها هزار از فرزندان پيغمبر اسلام ( يعنى سادات - مترجم ) براى تحصيل قوت لا يموت گدائى ميكردند و منكه براى پيغمبر و فرزندان او قائل باحترام فراوان هستم از محل خمس كه مختص محمد ( ص ) و آل محمد است براى تمام فرزندان پيغمبر خودمان مستمرى برقرار نمودم . تو كشورى را آبادتر از كشور من نديدهاى و در هيچ كشور و هيچ دوره ، رعايا مثل دوره سلطنت من آسوده نميزيستهاند براى اينكه كسى بانها ظلم نميكند . اگر يك سرباز با يك قره سوران ( باصطلاح امروز يعنى ژاندارم - مترجم ) و يك گزمه ( باصطلاح امروز يعنى مامور پليس - مترجم ) وارد خانه يك رعيت شود و مثل قديم بخواهد غذاى خود را بر او تحميل نمايد يا در خانهاش بماند ، سر از پيكرش جدا خواهد شد . اگر يك سرباز يا يك قرهسواران يا يك گزمه از رعيت چيزى خريدارى كند و قيمت آن را طبق نرخ عادى و متعارف نپردازد سر از پيكرش جدا مىشود . اى پسران من از من بشما توصيه مىشود كه بعد از من وقتى بسلطنت رسيديد به راهزن و داروغه و گزمههائى كه با دزدان شريك هستند و گداهاى غير مستحق رحم نكنيد و آنها را نابود نمائيد و گرنه ملك خود را از دست خواهيد داد در عوض فرزندان پيغمبر را محترم بشماريد و علماء و شعراء و صنعتگران را مورد حمايت قرار بدهيد و زنهار از شراب بپرهيزيد زيرا ام المفاسد است و اگر شراب بنوشيد سلطنت كشور خود را از دست ميدهيد . بارى در شهر تاشكند يك مرد جوان باقى نماند و همه بقتل رسيدند و زنهائى هم كه مقاومت ميكردند كشته شدند و فقط سالخوردگان و اطفال باقى ماندند و زنهاى جوان هم بين سربازان من تقسيم گرديدند . وقتى در شهر چيزى كه قابل بردن باشد باقى نماند . و تمام اموال ( الجاتيو - محمد - قولوق ) حكمران مقتول تاشكند ، منتقل بسمرقند گرديد دستور دادم كه حصار شهر را ويران نمايند تا اينكه در آينده كسى نتواند در پناه حصار شهر تاشكند ياغى شود و مقابل من ، قد علم نمايد . بعد از تصرف تاشكند ديگر در ( ماوراء النهر ) جائى باقى نماند كه جزو قلمرو سلطنت من نباشد . از آن پس تا مدت هفت سال اوقات من صرفآباد كردن ماوراء النهر گرديد . من در سمرقند مساجد عالى به پا كردم و شهرهاى بخارا و سمرقند و حتى تاشكند را بطرزى زيبا ساختم و نهرهاى متعدد و وسيع از رودخانههاى بزرگ جيحون و سيحون منشعب نمودم تا اينكه رعاياى ماوراء النهر براى شرب مزارع خود آب فراوان داشته باشند . زمينهائى را كه هزار سال باير بود بوسيله احداث نهرها مزروع نمودم و گندم ، در آن زمينها هر تخم از دويست تا چهارصد تخم محصول ميداد . تمام رعاياى ماوراء النهر بر اثر محصول فراوان ، ثروتمند شدند و در سال 775 هجرى در ماوراء النهر گندم به قدر فراوان شد كه رعايا تمام انبارها و اطاقهاى خانه خود را پر از گندم كردند و مازاد آن در صحرا ماند و زير باران و برف زمستان پوسيد و از بين رفت زيرا رعايا مكانى نداشتند تا اينكه گندم مزارع خود را در آنجا بدهند . در آن هفت سال كه از سال 770 تا سال 777 هجرى طول كشيد ، بهبود وضع زندگى عمومى و ثروتمند شدن رعايا و رفاهيت مردم در من نيز اثر كرد و در من رغبتى زياد نسبت بزنها بوجود آمد . تا آن موقع من بيش از دو زن نداشتم و در آن هفت سال دو زن ديگر گرفتم ولى فهميدم كه باز خواهان زنها مىباشم . من كه مسلمان هستم نميتوانم بيش از چهار زن بگيرم ولى شرع اسلام بمردها اجازه داده كه