مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
45
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
علاوه بر چهار زن عقدى ، هر قدر كه ميل داشته باشند جاريه انتخاب نمايند و من هم جاريههاى متعدد را انتخاب كردم . من چون مردى نيرومند هستم راست ميگويم و اعتراف مىكنم كه در آن هفت سال ، زندگى راحت و لذت بسربردن با زنهاى زيبا ، و خوردن اغذيه لذيذ ؛ مرا تنبل كرده بود من نميگويم كه در آن مدت هفت سال تنبلى ، هيچ كار نكردم چون اگر بجنگهاى بزرك نرفتم در عوض براى آبادى ماوراء النهر و خوارزم خيلى كوشيدم و دشتهاى وسيع فيما بين درياى آبسگون ( يعنى درياى مازندران مترجم ) و دشتهاى سردسير وحشيان ( يعنى سيبريه - مترجم ) را طورىآباد نمودم كه همهجا مزرعه و باغ گرديد . معهذا ، امروز كه در آستان هفتاد سالگى هستم براى تنبلى آن هفت سال شرمنده مىباشم آن هم هفت سالگى كه بين سن سىوچهار سالگى و چهلويك سالگى من ، و بهترين دوران نيرومندى جسمى و روحى بود . اى كه شهر حال مرا ميخوانى بدان كه من در آن هفت سال ، بر اثر كسب لذت از زنهاى زيبا و غذاهاى لذيذ و فراوان خوردن و بر بستر نرم خوابيدن طورى تنبل شده بودم كه ديگر تمرين شمشير - بازى نمىكردم و تير نمىانداختم و زوبين پرتاب نميكردم . از خدا سپاسگزارم كه در آن هفت سال دورهء تنپرورى ، من واجبات دين را از ياد نبردم و پيوسته نماز خود را بموقع ميخواندم و در ماه صيام ، روزه ميگرفتم و اتفاق نيفتاد كه روزى آفتاب طلوع كند و من ناپاك باشم . ولى اكنون كه بفكر آن دوره هفت ساله مىافتم نزد نفس خود احساس شرم و پشيمانى مينمايم زيرا هفت سال از بهترين دوران عمر را تباه كردم و اوقات خود را صرف عيش نمودم . اگر در آن مدت كه تنبلى بر من چيره شده بود يك خصم قوى بماوراء النهر حملهور ميگرديد سلطنت و كشورم را ميگرفت و مرا هم بقتل ميرسانيد . من كه مردى دانشمند هستم و كتب بسيار خواندهام ميدانم كه تمام امرا و سلاطين جهان كه بدست خصم نابود شدهاند قربانى عيش و عشرت خويش و تنبلى گرديدند و سلطانى كه تنبل نباشد و تن را به زحمت بيندازد و اوقات خود را به پشت اسب بگذراند و روزها شمشير بزند و تير بيندازد و زوبين پرتاب نمايد و پيوسته با مورقشون خود برسد هرگز مقهور يك خصم نمىشود . فرزندان و نوههاى من آگاه باشيد كه آفت سلاطين عيش و نوش و زنهاى زيبا است و هرگز خود را بدست عيش و نوش و زنهاى زيبا نسپاريد و براى يك مرد هفتهاى يك بار ؟ ؟ زن كافى است و بيش از آن ، باعث مىشود كه مرد تنپرور گردد و نتواند قدرت خويش را حفظ نمايد . بعد از هفت سال خوشگذرانى روزى شمشير جنگى خود را كه پس از خروج از غلاف وزن آن هزار و دويست مثقال بود بدست گرفتم و تيغ را از غلاف خلع نمودم ( توضيح - تيغ را از غلاف خلع كردن اصطلاح مخصوص تيمور لنگ است يعنى تيغ را از غلاف بيرون آوردم - مترجم ) قدرى تيغ را تكان دادم و دريافتم كه در دستم سنگينى مىكند تيغ را بدست چپ دادم و وزن نمودم و دريافتم كه سنگينى شمشير در دست چپ بيش از دست راست است در صورتى كه هفت سال قبل آن شمشير در دست من ، چون يك قطعه چوب سبك وزن بود و من از صبح تا شام در ميدان جنك با هر يك از دو دست آن شمشير سنگين را به حركت درميآورم بدون اينكه احساس خستگى نمايم آه از نهادم برآمد و دانستم آنچه مرا ناتوان كرده خوشگذرانى است و بسر بردن با زنهاى زيبا و خوشبو و نازك اندام ، آفت مرد است . بايد بگويم كه علاوه بر عيش و كسب لذت از زنها ، لنگ شدن پاى چپ من