مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
17
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
من براى اينكه رئيس تيره را غافلگير كنم به سواران خود گفتم اسبها را بتاخت درآوردند و ما با سرعت زياد وارد ( اردو ) شديم . ( توضيح - اردو كه از زبان مغولى وارد زبان فارسى شده يعنى محلى كه ( يورت ) ها را در آن برپا ميكنند و بعد اين كلمه ، بطور مجازى بر اقامتگاه قشون اطلاق گرديده - مترجم ) مقابل ( يورت ) از اسب فرود آمدم و باتفاق يكى از چهار گروگان كه ( جودت گولتو ) را مىشناخت وارد يورت گرديدم . در آنجا چشم من به مردى تقريبا شصت ساله و داراى موهاى سفيد و سياه افتاد كه بازن و دو پسر جوانش نشسته بود و دانستم كه ( جودت گولتو ) آن مرد مىباشد . به سواران خود دستور دادم كه آن مرد و دو پسرش را دستگير كنند و قبل از اينكه ( اردو ) به خود آيد و بفهمد چه اتفاقى افتاده من با سواران خود درحالىكه ( جودت گولتو ) و دو پسر جوانش را دستگير كرده بودم از اردو خارج شديم . اردوى مزبور بزرك بود و من ميدانستم هرگاه توقف كنم و بين ما و سكنه يورتها جنك در بگيرد ، تمام سربازان من كشته خواهند شد و خود من نيز بقتل خواهم رسيد . من حدس ميزدم كه در آن ( اردو ) لااقل سههزار مرد هست و گرچه بدليرى خود اطمينان داشتم ولى از شجاعت سربازانم مطمئن نبودم . لذا رئيس تيره و دو پسر جوانش را از اردو خارج كردم و بعد از اينكه به قدر كافى از اردو فاصله گرفتيم دستور توقف دادم و خود را به ( جودت گولتو ) معرفى كردم و او از من پرسيد از من چه ميخواهى ؟ گفتم تيرهء تو شش هزار گوسفند ( امير ياخماق ) را بسرقت برده و سه نفر ار چوپانهاى او را كشتهاند و من گوسفندها را ميخواهم و نيز خواهان خونبهاى آن سه چوپان هستم . ( جودت گولتو ) خواست اظهار بىاطلاعى بكند و من به او گفتم تو رئيس قبيله ( آق مربوچ ) هستى و محال است كه قبيله تو بدون اجازه و موافقت رئيس خود يعنى تو از اينجا به راه بيفتند و خود را بسمرقند برسانند و شش هزار گوسفند ( امير ياخماق ) را بسرقت ببرند و چوپانهايش را بقتل برسانند . اگر گوسفندها را تحويل دادى و خونبهاى سه چوپان را تاديه كردى من از خون تو و پسرانت خواهم گذشت و گرنه اول پسرانت را مقابل چشم تو خواهم كشت و بعد سر از پيكرت جدا خواهم كرد . ( جودت گولتو ) سكوت كرد و من گفتم آيا ميدانى براى چه پسرانت را مقابل ديدگان تو بقتل ميرسانم ؟ علتش اين است كه حدس ميزنم پسران جوانت با موافقت تو فرماندهى كسانى را كه براى سرقت گوسفندان به راه افتادند بر عهده داشتند و اگر تو مسلمان باشى و قرآن بخوانى ميدانى كه طبق حكم خدا ، مجازات پسران تو قتل است . ( جودت گولتو ) گفت آيا ميدانى كه شماره مردان قبيله من چند نفر است . گفتم نه . وى گفت شماره مردان قبيله من پنج هزار نفر مىباشد و اگر من و پسرانم را به قتل برسانى بخونخواهى برخواهند خاست و تو و ( امير ياخماق ) را خواهند كشت . گفتم اگر شماره مردان قبيله تو يكصد هزار نفر هم باشد من ، تو و پسرانت را بقتل خواهم رسانيد مگر اينكه گوسفندها را پس بدهى و خونبهاى سه چوپان را بپردازى و چون ديدم كه آن مرد تصور مىكند كه تهديد من بىاساس است امر دادم كه سربازان من يكى از دو پسر جوان ( جودت گولتو ) را كه پسر ارشد بود بطناب بيندازند ( يعنى طناب را اطراف گردنش حلقه كنند و از دو طرف بكشند تا خفه شود - مترجم )