مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

16

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

و تماشاى فوران خون براى من يك چيز تازه بود . طورى من محو تماشاى فوران خون گردن بريده آن مرد بودم كه متوجه نشدم چهار مرد قره ختائى كه در ( يورت ) حضور داشتند به طرف من حمله‌ور شدند . در آخرين لحظه ، من متوجه حمله آنها گرديدم و خود را براى دماع آمده نمودم و بيكى از سربازان گفتم شمشيرت را به من بده با اينكه چهار نفر بعد از قتل آن مرد فربه به من حمله كردند من از سربازان خود ، براى دفاع كمك نخواستم و به آنها گفتم شما كنار برويد من خود عهده‌دار دفاع خويش خواهم گرديد وقتى من با دو شمشير كه با دو دست به حركت درميآوردم بسوى آن چهار نفر حمله‌ور شدم از نيروى خود بوجد درآمدم . كوچكترين تفاوت در مهارت دو دست من وجود نداشت و طورى با تسلط شمشيرهاى خود را به حركت در ميآورم كه يك خياط نميتواند با آن مهارت سوزن خود را به حركت در آورد . دو شمشير من دو جسم بىجان نبود بلكه امتداد دست‌هاى من بشمار مىآمد و هرطور كه مىخواستم آنها را ميچرخانيدم هنوز بيش از يك دقيقه از پيكار من با آن چهار نفر نگذشته بود كه يكى از آنها را طورى از دست راست مجروح كردم كه شمشير از دستش افتاد و به زمين نشست . در چشم سه نفر ديگر بطور وضوح علائم وحشت نمايان بود و حس كردم كه از من خيلى ترسيده و يقين دارند كه من آنها را هم مقتول يا مجروح خواهم كرد . يكى از آنها به زبان تركى از من امان خواست و من به او گفتم شمشير خود را به زمين بيندازد و كناره بگيرد و او چنين كرد . لحظه‌اى بعد دو نفر ديگر هم از آن مرد تبعيت كردند و به زبان تركى امان خواستند و شمشيرهاى خود را انداختند . من به سربازان خود گفتم كه شمشيرهاى آنان را بردارند و به آن سه نفر و مردى كه از دست راست مجروح شده بو و خون از دستش ميريخت گفتم كه وارد ( پورت ) شوند . بعد از اين‌كه وارد يورت شدند اجازه دادم كه آن سه نفر دست مجروح را ببندند و بعد از اين‌كه دست آن مرد بسته شد گفتم . اينك شما مرا شناختيد و اگر نگوئيد كه . سارقين گوسفندان ( امير ياخماق ) از كدام تيره بوده‌اند من شما را خواهم كشت آنها گفتند كه ما اسم خود سارقين را نميدانيم ولى اطلاع داريم كه آنها از تيره ( آق مربوج ) هستند ( توضيح - ( آق مربوج ) به زبان تركى يعنى لوله سياه و گويا وجه تسميه آن مربوط بوده به لوله‌هاى سياهى كه دودكش ( يورت ) ها بشمار ميآمده است - مترجم ) پرسيدم كه اسم رئيس تيرهء ( آق مربوج ) چيست آنها گفتند اسم او ( جودت گولتو ) مىباشد . گفتم من شما چهار نفر را بعنوان گروگان با خود ميبرم كه اطمينان حاصل كنم به من دروغ نگفته باشيد و بشما قول مىدهم بعد از اين‌كه به تيره ( آق مربوج ) رسيديم شما را آزاد خواهم كرد . من بسواران خرد دستور دادم كه آن چهار نفر را بر ترك اسبهاى خود سوار كنند و وقتى به راه افتاديم فهميدم كه احترام من نزد سربازانم زيادتر شده و آنها دريافته‌اند كه فرمانده قشون ( امير ياخماق ) كرچه جوان است اما ترسو و بىلياقت نيست . هنگام عصر به محلى رسيديم كه طبق گفته آن چهار نفر محل تيره ( آق مربوچ ) بود . من از اولين مرد كه سر راه ما پديدار شد پرسيدم كه ( جودت گولتو ) كجاست ؟ آن مرد با انگشت نقطه‌اى سفيد را به من نشان داد و گفت آن قبه كه مىبينى قبه‌ايست بالاى يورت ( جودت گولتو )