معين الدين نطنزى

47

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

نكبت او آن بود كه خاطر به هيچ‌كس راست نداشت و امرا را در مشورت خاين و نااعتماد دانست ، و بنياد سياست نخست از برادر خود كرد ، و بىموجبى هوشنگ را به دست خود بكشت . بعد از آن برادران ديگرش ، افراسياب و مسعود شاه ، روى گردان شدند ، و امرا نيز آنچه نه ملازم درگاه بود رغبت او نكردند ، و رعيت به تقليد ايشان دست تغلب بر همديگر دراز كردند . و اتابك احمد به واسطهء آن از اوج عظمت به حضيض ضعف افتاد . بعد از آنكه لشكر سلطان غازى - انار اللّه برهانه - كرت دوم فارس را مستخلص گردانيده حضرت سلطان‌زادهء سعيد شهيد اميرزاده عمر شيخ - نور اللّه مشهده - را به حكومت دار الملك نصب كرد ، مجموع تاج‌داران و تخت‌نشينان ايران زمين متوجه تخت شده بودند . بعد از وصول حضرت سلطان غازى بعضى از ايشان را كه به وجه مصلحت ملك [ و ] مسلمانان نمىنشستند سياست كرد ، و بعضى را چه به ترحم ذاتى و چه بدان كه از دست ايشان كارى نمىآمد مقضى المرام به وطنهاى مألوف بازگردانيد . اتابك احمد نيز در زمرهء ديگر مطيعان بازگرديد ، اما حضرت سلطان غازى به جهت احتياط برادر [ ان ] او ، افراسياب و مسعود شاه را ، به اسم نوا به سمرقند برد ، نظر بر آنكه اگر لريّت بر او غالب شود ديگرى را كه به اميد حكومت مملكت خود ملازمت مىكند ، قلاووز كرده گوشمال دهد . بعد از آنكه بىوجودى او حضرت سلطان غازى را به حدى معلوم شد كه اگر تا يك سال او را به دو گذارند مملكت لرستان به دست ديگرى افتد ، بعد از آن يرليغ عالى به نفاذ پيوست كه يك نيم اعالى لر بزرگ احمد را و نيمى دگر افراسياب را باشد . و به عنايات بسيار او را به لرستان فرستاد . ميانهء برادران به واسطهء ناايمنى از همديگر نزاع افتاد و حسّاد دولت در ميان راه يافتند ، و از نتيجهء آن مملكت لرستان كه چشم و چراغ ايران بود ، با خاك يكسان شد . چون افراسياب از حضرت اردو به حكومت آمده بود و آشنائى با مغول داشت [ امير ] زاده پير محمد از احمد با افراسياب به بود . هرچند كه در نصيحت احمد احكام مىرفت ، او حمل بر غرض مىكرد . يك بار به موجب رسمى كه در قرلتاى « 1 » حاضر مىشوند بيامد . اميرزاده

--> ( 1 ) . اين واژه به صورت‌هاى : قورلتاى ، قوريلتاى ، قريلتاى و قرلطاى هم در اين كتاب و هم در منابع ديگر آمده است .