معين الدين نطنزى
48
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
پير محمد او را بگرفت و به اردو فرستاد . سلطان غازى بعد از ثبوت چند گناه عفو فرمود و به مقر عزّ خود بازگردانيد . بعد از آنكه حضرت سلطان غازى به رحمت حق پيوست ، سال دوم اميرزاده پير محمد ، اتابك احمد را بگرفت و در قلعهء قهندز بازداشت . مدت چهار سال بند بود . بعد از آن به تاريخ سنهء احدى و عشر و ثمانمايه ( 811 ه / 1406 م ) كه اميرزاده اسكندر بر تخت فارس بنشست او را از بند اطلاق كرد و [ با مجموع تجملات پادشاهانه سرفراز گردانيد و حكايتى چند كه به مصالح ملكى تعلق داشت اقرار داده او را ] به حكومت لرستان فرستاد . چون برسيد و بدانچه فرموده بودند قيام ننمود و جور و ستم را از آنچه داشت افزون كرد اهالى آن ولايت گفتند كه : « با وجود اين همه ملال متنبه نشده و از كثرت اين همه گوشمال با خود نيامده . همان به كه چنانچه بوديم كدخداى سر خود باشيم و در خون خود با او شريك نشويم . » پس هريك روى به كوهى و سر به صحرائى نهادند . بعضى [ كه ] به يك جهتى و نكوبندگى ملازم بودند به واسطهء آن از اعتماد بيفتادند و اتابك احمد ، بىآنكه از ايشان حركتى خارج بيند يكيك را به نوعى كه توانست بكشت . پس وهم خلق به تحقيق پيوست و به همهء دل و نيت متوجه دفع او شدند . جمعى از حشم آستركى كه سردارزادهء ايشان به دست او كشته شده بود ، خروج كردند ، و احمد با معدودى اندك به سر ايشان رفت ، تصور آنكه از حد ادب تجاوز نكنند . لران از المى كه داشتند بيچاره را بىمحابا بگرفتند و بكشتند . [ اتابك ابو سعيد ] پسر او ابو سعيد عم خود افراسياب را محبوس كرده بود . او را در حبس بگذاشت و استعانت به اميرزاده اسكندر آورد . او به جهت آنكه كار او نيز همچو كار پدرش نشود يك دو سال ملازم خود گردانيد ، تا باشد كه از نكات سردارى و رموز شهريارى اندك چيزى دريابد . بعد از آن مقضى المرام به حكومت لرستان فرستاد .