معين الدين نطنزى

18

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

هلاك برادران و برادرزادگان اشتغال نمايد تا مملكت به فرزندان او مسلم باشد . تقدير موافق تدبير آن شرير نبود ، و قضا را از نسل [ سيف الدين ] نصرت هيچ فرزندى نرينه نماند و در كوچكى همه فرزندان او فوت شدند . و برادران نصرت از وى خايف بودند . هم در آن وقت [ سيف الدين ] نصرت را مرضى طارى شد ، و برادرانش ملك تاج الدين مسعود و شمس الدين تركان شاه با همديگر اتفاق كردند كه نصرت را هلاك كنند ؛ و در آن قضيه ساعى و مجد مىبودند تا شبى مجال و فرصت يافته ديوار خانه را نقب كردند و راه يافتند ، و برادر در حالت بيمارى به شربت هلاك آخر گردانيدند تا به دارالبقا و اصل شد . ذكر ملك تاج الدين مسعود بن محمود چون از قتل برادر پرداختند آن ممالك را به دست فروگرفت . اياز نامى كه غلام سيف الدين نصرت بود و محمود قلاتى او را بزرگ كرده و به دو بخشيده بود ، - او غلامى ترك به غايت عاقل زيرك فراستى داشت ، - بعد از وفات نصرت به اجتماع و اتفاق اكابر خروج كرد و انهزام به مسعود راه يافت . مسعود بعد از آنكه منهزم شد به ملوك فارس التجا كرد . و در آن زمان شيخ جمال الدين ولىعهد بود ؛ و سپاه فارس و شبانكاره را به دو همراه كرد و مدد و معاونت نمود . اياز از غايت احتياطى كه داشت دار الملك و اطراف سواحل بازگذاشت و به جزيرهء جرون رفت و جلوس كرد و به عمارت مشغول شد . لشكر فارس و شبانكاره در آنجا مدتى اقامت كردند ، و زمان متمادى شد و هيچ فايده نداشت و هيچ استخلاص ممكن نبود . به ضرورت مراجعت اختيار كردند . و اياز در اين حين پناه به حاكم « 1 » سيرجان ، [ قاضى تاج الدين خوافى ، برده بود . و او بسيار همراهى دربارهء او كرد . مسعود به هر طرف مىگريخت ، تا در سيرجان ] اسير گشت . و در آن مدت كه مقيد و گرفتار بود از غايت عقل معاشى كه داشت زندگانى با

--> ( 1 ) . متن : حكم .