معين الدين نطنزى
314
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
كمان قضا گشاد يافت و بر سر شريان آن شير ژيان آمده به همان زخم هايل هالك . بپيچيد و بر خود يكى آه كرد * ز كار جهان دست كوتاه كرد فرياد از نهاد بهادران سپاه و دلاوران بارگاه برآمد و به يك حمله آن خرابه را با خاك هامون كردند . بعد از آن يكى به تعجيل روانهء حضرت اردو گردانيده ، استخوان حضرت مغفور سعيد را به طرف دار الملك آوردند . القصّه چون قاصد خبر گفت آن مصيبت بزرگ را در ظاهر ماردين به حضرت رسانيد . چون كلّيّات در ميان بود و كتمان آن سرّ ميسّر نمىشد به عرض رسانيدند . سلطان غازى وفات خود را در ممات او ديد و به حيثى مدهوش افتاد كه همهكس را گمانى ديگر شد . بعد از جزع و فزع بسيار بر مقتضاى صلاح وقت ، عقل را مقتدى ساخت و چون شمع ، سوز درون را به خندهء بيرون بپوشيد ، و بر قرار هر روز ديوان داشته بوجنيان را اعزاز و احترام مىفرمود . بعد از دو روز اوج قرا را به ملازمت شاهزادگان فارس روان كرده ، خود نيز عزيمت شام فسخ كرد و به فتح بلاد جزيره مشغول شد . و در موصل قوريلتاى بزرگ فرمود و ديگربار متوجّه ماردين گرديد و احاطه كرده فرود آمد . روزى ديگر خروش خروس صبح با نالهء ناى نوبت همآواز شد و غلغلهء كبوركهء جنگ ، خفتگان خواب غفلت را بيدار كرد . هركس از مورچال خود روى به جنگ نهادند . چون گلبانگ قيه و صفير نفير در دامن آن كوه پرشكوه پيچيد ، اهل شهر بند رخت به قلعهء كوه كشيدند . بسيار كس در همان يك حمله به خرج رفت . سلطان عيسى بعد خراب البصره شفيعان برانگيخت و كرم سلطان غازى را عذرخواهى خود گردانيد ، به خلعت عفو سرافراز گشت . بعد از آن رايات نصرت شعار شهر آمد فتح كرده قلعهء قراجه قيا را نيز بگشود . چون قرايوسف پناه به كوههاى سخت برده بود ، سلطان غازى جهانشاه بهادر و برهان اغلان و ايباج اغلان را با لشكرى چند بر سر او فرستاد و كيجكهء ايشان اميرزاده ميرانشاه را نيز فرستاد . و خود عنان عزيمت به طرف اخلاط كشيد و در راه قلعهء ايدين نيز ستد و امير طهرتن ارزنجانى در آن مرحله به حضرت پيوست . بعد از آن به محاصرهء اونيك متوجّه شد . مصر بن قرا احمد تركمان در آن حصن حصين متحصّن بود و به اعتماد حصانت آن ، سر طغيان برافراشت . بعد از آنكه قريب يك