معين الدين نطنزى

313

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بود . به رهنمونى دولت ملتجى شده و قلعه را سپرده روى به درگاه آورد . مجموع اهالى شهر بشارت وصول قدوم مبارك پيش‌آمده وظيفهء نثار و پاىانداز و طريقهء اكرام و اعزاز به تقديم رسانيد . بعد از آن ايلچى از حضرت سلطان غازى رسيد و احكام به احضار اميرزاده عمر شيخ رسانيد . اميرزاده عمر شيخ ، تمامت اختيار ممالك فارس و عراق را به اهتمام حضرت سلطان سپرده خود با اميرزاده پير محمّد متوجّه درگاه گرديد . حضرت سلطان نيز بيش از آنكه در طى طوامير تقرير و تحرير گنجد ، همه روز در نسق جهاندارى و ضابطهء شهريارى بر سنّت اسكندرى دارايى خاصّ و عامّ مىفرمود و با وجود صغر سنّ در امور كلّى و جزوى چنان به غور مىرسيد و احكام واجب الاتّباع مىفرمود كه بسيار از يرليغهاى عالى كه در آن تاريخ ارزانى داشته بود و حكم خلود يافته ، در اين تاريخ ، موازى بيست و يك سال ما بين آن است ، امضا فرمود . از يمن مقدم همايونش ، ساحت جنّت‌سراى فارس و عراق ، فردوس اعلا و نمونهء جنّت الماوى شد . اميرزاده عمر شيخ ، همچنان كوچ بر كوچ چون به ناحيهء بغداد رسيد به جهت دفع ملال در جنگلهاى كردستان ، جرگهء شكار بينداخت . در حين آنكه بر اثر شكارى مىتاخت و خواست كه خدنگ عقاب پر از شست دست فيّاض بگشايد ، ناگاه اسپ خطا كرد و وجود نازنينش از تخت زين بر تختهء زمين آمد . لحظه‌اى از صعوبت آن الم بيهوش بود و از كوفتگى بر محفّه نشست . هرچند راعدات و مسكّنات به كار مىبردند ساكن نمىشد تا آن شب را بدان نوع بسر برد . چون طليعهء مهر عالم‌افروز سر از جيب فيروزهء روز برآورد ، جمعى كه به جهت تغار به يمين و يسار تردّد مىكردند ، تقرير كردند كه كلاته خرماتو نام نافرمانى مىكنند و در سپردن تغار اهمال مىنمايند . اميرزاده عمر شيخ هرچند كه به احضار كوتوال آنجا مثال نوشت تمشيت نكردند . از سر غضب تمام سوار شد و روى بدان صوب نهاد . چون مقابل آن وحشت‌آباد رسيد رعاياى آنجا را وهم بيشتر شد و از غايت تنگ عقلى ، دست به سنگ و تير كردند . قضا را رفعت باروى آن خرابه تا آن حدّ نبود كه ده سوار را يك لحظه منع كند . اميرزاده عمر شيخ سپر از قورچى بستد و تا نزديك بارو برفت كه مگر به نصيحت ايشان را از آن جهل مركّب بازآورد . ناگاه تير بلا از