معين الدين نطنزى

286

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بىدرنگ برسيدند . به دفعهء اوّل سهم و صلابت ايشان بر لشكر جغطاى چنان مستولى شد كه اگر [ نه مدار ] ايشان برقرار حضرت سلطان صاحب‌قران مىبود هيچ متنفّس را مجال پايدارى نمىماند . امّا چون قاعدهء طريد نبرد و ميداندارى مردان مرد به ميان آمد و به مقياس قياس غنيمان جنگ همديگر را موازنه كردند ، قضيّه منعكس شد و هريك سوار از عساكر منصوره چون رستم و اسفنديار به نظر غنيم مىنمود . بعد از آنكه غرّينش كوركه و كوس رويين در دماغها جاى گرفت و شعاع پيكان چون آسمان پرستاره بر زمين و زمان محيط شد ، روميان را تحمّل مقاومت نماند و پاى اقامت را بر ركاب فرار فشرده عنان هزيمت به اختيار قضا سپردند . جمعى كه پشت ايشان به رجوليّت آن قوم گرم بود و اميد سپاه و سپهبد بر استحكام آن جماعت مستحكم ، قضا را مقابل تير دلدوز و شمشير جهان‌سوز حضرت سلطان صاحب‌قران [ افتادند ، حضرت سلطان صاحب‌قران ] بازوى كافر شكار و شمشير نصرت شعار را در كار آورده همه را تارومار گردانيد و لاس اوغلى « 1 » را كه سردار و سالار آن گبران نابكار بود ، در اثناى مقاتله و محاربه به خرج كرد . و بر همين يك حمله پشت ايشان را چنان بشكست كه همه از هم فروريخته هركس به طرفى گريختند . بعد از آنكه آشوب جنگ فرونشست و غلغلهء گيرودار به آخر آمد يلدرم بايزيد را نيز اسير و دستگير به درگاه آوردند . سلطان صاحب‌قران به شكرانهء آن فتح مبارك شادكامى بسيار نموده وظايف شكر آفريدگار - عزّ شأنه - به تقديم رسانيد . و فى الحال شاهزادگان را با جمهور امرا نامزد جابقين ولايات و فتح سواحل بحر فرنك و قمع قلاع اطراف و جوانب روم معيّن گردانيد ، و معتمدان به ضبط و نسق خزاين و دفاين كه در دار الملك برسه بود فرستاد . و خود به سمت راست كوچ بر كوچ يورش فرموده تا ازمير كه ابتداى سرحدّ فرنگ است ، حركت فرمود ، و قلعهء ازمير فرنگان را محاصره كرد . قضا را قلّه‌اى بود كه شاهق الوند با وجود او خرسنگى نمايد و دماوند نسبت با او كم از فرسنگى آيد ؛ اوج تيغهء او سر از گريبان توأمان بيرون برده و سايهء دامن [ او ] دست در كمر جوزا زده ، و از اطراف و جوانب آن قلعهء هايل درياى فرنگ محيط گرديده بود ، چنان كه

--> ( 1 ) . ظفرنامهء شرف الدين يزدى : پسر برلاس .