معين الدين نطنزى

278

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

صاحب‌قران در بيست و پنجم ذى الحجّه به ظاهر سيواس نزول فرمود . اهل قلعه چه به اعتماد آن حصن حصين و چه به اميد مدد يلدرم بايزيد خود را محكم كرده به جنگ بايستادند . بعد از آنكه آتش جنگ مشتعل شد و دود فتنه به گردون رسيد سلطان صاحب‌قران نيز همگى همّت خود را مصروف آن ساخت كه تا فتح نكند دست بازندارد ، چنان كه به نفس خود كيجاميشى كرده مجموع امرا و اركان دولت را شب و روز به كار نغم و انباشتن خندق بازداشت . پنجم ماه محرّم سنهء ثلاث و ثمان‌مايه ( 803 ه / 1400 م ) سيواس را مستخلص گردانيد و مجموع سپاهيان را زنده زنده در چاه نهاده به خاك بيانباشت ؛ و تمامت شهر را به پايمال سياست عاليها سافلها گردانيد . و در بيست و پنج محرّم ملاطيه را نيز فتح فرمود . بعد از آن روى به صوب حلب نهاد و تيمورتاش كه والى حلب بود ، قراولان بيرون فرستاده خود نيز در ظاهر شهر لشكرگاه زده بود . قراولان عساكر منصوره با قراولان او مصاف دادند و تا در حلب ايشان را به زير دست‌وپاى گرفته فرو مىآوردند و مىكشتند ، تا حدى كه بيش از معدودى اندك از ايشان خلاص نشد . روز ديگر تمورتاش به هوس مقابله ياسال كرده بيرون آمد و مصاف داد . هنوز لشكر منكقلاى حمله ناكرده عنان‌ريز راه گريز پيش‌گرفت . صدمهء حملهء جغطاى هيبتى در خاطر ايشان نشانده بود كه از غايت ترس مرد بر سر مرد مىافتاد تا بىمبالغه از كشته پشته‌اى بزرگ شد و خندق مالامال گرديد . بعد از آن تمورتاش به قلعه گريخت . و روز سه‌شنبه يازده صفر قلعه نيز فتح شد و او مقيّد گشت . بعد از آن بلاد و قلاعى كه در ممرّ واقع بود مثل حما و سليمه و حمص و بعلبك مجموع بىزحمتى فتح مىشد . فرج بن برقوق با لشكرهاى مصر و شام در ظاهر محروسهء دمشق نزول كرده بود . سلطان صاحب‌قران روز شنبه بيست و چهارم صفر به دو فرسنگى شهر نزول كرد . قضا را سلطان حسين بن محمّد بيك بن موسى كه دخترزادهء حضرت سلطان صاحب‌قران بود ، بىسببى و جهتى از غايت مستى سوار شد و مكابرة به لشكر شام پيوست . فرج بن برقوق مقدم او را گرامى داشت و فى الحال اقطاعات و جامگيهاى فاخر تعيين [ نمود ] . چون خيال شراب از سر سلطان حسين رفت و خود را در ميان لشكر بيگانه ديد دست تأسّف به دندان گرفت و به فكر مخلص خود مشغول شد . چون در هنگام ملاقات ، فرج از او كيفيّت اوضاع