معين الدين نطنزى

279

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

لشكر جغطاى بازپرسيد سلطان حسين گفت كه : اگر ده هزار سوار مصاحب من باشد جواب اين لشكر بدهم . فرج بن برقوق آن سخن او را عين صدق تصوّر كرده روز ديگر با قريب پنجاه هزار سوار مركب مسلّح از اجناد شام و مصر ياسال كرده بيرون آمد . قضا را سلطان صاحب‌قران به جهت مصلحت علف كوچ فرموده متوجّه حومهء غوطه بود كه قراولان جوانكغار از كيفيّت حركت ياغى اعلام كردند . سلطان صاحب‌قران با لشكرهاى سوار از اغروق جدا شده بر طول راه مقابل دشمن ياسال كرده بايستادند . جنديان شام نيز نيزه در نيزه بافته سپر در سپر كشيده فوج‌فوج همچو درياى پرموج از كمينها به در آمدند . بهادران جغطاى به جهت استحكام ياسال عنان در عنان خود را محكم كرده دست به تير [ و ] كمان بردند . در يك لحظه آتش كارزار چنان برافروخت كه دود از دودمانها برآمد . هركس با غنيم خود به جان كوشيده به دست و دندان سعى مىنمودند كه به يك ناگاه سلطان حسين با قريب هزار سوار خود را از قلبگاه دشمن بر وسط غول بزرگ زد . از آن همه اجناد يكى را عرصهء آن نبود كه به هم‌پائى او تا محلّ موعد برسد ، از آنكه بعضى در سر تير افتاده و بعضى پيش از آنكه تير بديشان رسد به قفا گريخته بودند . سلطان حسين يك سواره در ميان صد هزار شمشير و چماق معطّل فروماند ؛ بيچاره عنانگير به حضرت آوردند . لشكر شام چون استيلاى جغطاى را به حيثيتى كه در تصوّر ايشان نبود مشاهده كردند سر خجالت در پيش افكنده روى گريز به راه نهادند . سلطان صاحب‌قران شاهزادگان را با امرا و جمهور لشكرها به تيكاميشى فرستاد ، تا به ناحيهء قدس شريف ايشان را پيش انداخته يك‌يك فرومىآوردند ، تا فرج بن برقوق با معدودى اندك خلاص يافت . چون سلطان صاحب‌قران شهر دمشق را فتح فرمود ، يزدگرد كه كوتوال قلعه بود ، دوال تمرّد بر نقّارهء طغيان زده به اعتماد حصانت آن حصن حصين به جنگ بايستاد . سلطان صاحب قران بفرمود تا لشكرها اطراف و جوانب قلعه را به چپر و ملجاور احاطه كرده به حفر نغم و ارتفاع منجنيق مشغول شدند . قضا را برجى به غايت عالى بر ركن دروازه واقع بود . على تاج سيستانى و شاه سليمان خراسانى با جمعى از سرداران سيستان و خراسان ، نغم در پاى آن برج افكنده تمامت شاه ديوار را بر سر بيل پايه‌ها معلّق كرده بودند . پيش از آنكه نفت و