معين الدين نطنزى
252
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
لشكر او را باشلاتميشى كرده از راه كردستان به طرف بغداد جابقين فرستاد . با وجود آنكه راههاى موافق نزديك بود به بهانهء تاخت بعضى از ولايات گرمسير ، در موسمى كه سمّ سموم ، سنگ خارا را خاكستر مىگردانيد و تاب حرارت هوا ، ماه را چون ماهى در تابهء فلك بريان مىكرد ، لشكرها را بدان صوب دلالت نمود . از امرا ، عمر عباس و آقتمور بهادر و از ساير ديگر لشكرها به موازى مناصفه به خرج رفت . با وجود آنكه در همه اوقات هريك نفر كه از لشكر منصور ملتفت امرى كلّى مىشد ناساخته بازنمىگشت در آن يورش جزوئى كه به تذكار شايد از پيشنرفت . بعد از معاودت فعلى چند نيز كه موجب وحشت باشد ظاهر كردن گرفت چنان كه طمع كرد تا آذربايجان را به دو گذراند و يك دينار از هيچ جهتى تصرّف ننمايد . بعد از ظهور اين ماليخوليا ، سلطان صاحبقران دانست كه دماغ او مخبّط شده است و قابل علاج نيست . خويشاوندانش را هريك به بهانهاى متفرّق گردانيد و روزى معيّن بولجار فرمود كه همه را در آن جاى كه باشند به ياساق رسانند ، چنانچه در يك روز يك لحظه تمام سياست يافتند . آن تابستان حضرت سلطان صاحبقران در نواحى تبريز بسربرد ، و پاييز از راه نخجوان متوجّه قلعهء كرم و سورملو « 1 » شده فتح نمود ، و به قلعهء قرص رفت . فيروزبخت كه كوتوال آنجا بود بعد از كوشش بسيار به اطاعت بيرون آمد . بعد از آن تفليس را محاصره كرد و بگشود و بقراط گرجى را به اسلام آورد . بعد از آن جهانشاه را به فتح لكزستان ، و محمّد درويش را به استخلاص شكى ، و ارغون شاه و رمضان خواجه را بر سر ايل تانكغوت ، و محمّد بيك بن موسى را به تاخت ايل اغجاب نامزد فرموده ، خود دامن كوه البرز را شكار فرمود و متمردّان را پايمال مىكرد . امراى ايلغار در شيروان ترازو « 2 » و [ در موضع ] قبله از ايلغار به اردو پيوستند . سلطان صاحبقران بعد از آن قلعهء سرخ را استخلاص كرده در قراباغ نزول فرمود ، شيخ على بهادر بعد از آنكه تا حدود گيلان تاخت كرده بود در آن موضع ملحق شد . در اثناى آن قراولان كه محافظت راه شروانات مىكردند آمده بازنمودند كه : لشكرى بيگانه از آنطرف آب كر پيدا شد ندانستيم كه چه لشكر است . سلطان صاحبقران ، اميرزاده ميرانشاه و شيخ على و ايكو تيمور را به جهت تفحّص
--> ( 1 ) . ظفرنامهء يزدى : شرمالو ؛ روضة الصفا : سرمالو . ( 2 ) . متن : شيريان ترازو .