معين الدين نطنزى
253
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
فرستاد ، قضا را لشكر توقتاميش بود . اميرزاده ميرانشاه [ مقدّمهء ايشان ] را بشكست و تا در بند باكو براند . بعد از آن سلطان صاحبقران ، النجق « 1 » را محاصره فرمود و لشكرهاى كوهستان را قرار داد كه هم در شب از اطراف و جوانب به بالا رفتند . اهالى آنجا را به غير از اختيار نارين قلعه كه به ستى قتّال موسوم است نماند . يكى به واسطهء بىآبى و ديگر به جهت آنكه اختيار اورتاكيشك از دست ايشان رفته بود زينهار خواسته متقبّل شدند كه على الصّباح به درگاه آيند . قضا را آن شب بارندگى به عظمت دست داد چنان كه مجموع بركهها پرآب شد و فتح النجق متعذّر گشت ، محمّد ميركه بن شير بهرام را بر در قلعه بنشاند و مراجعت نمود . بعد از آن قلعهء بايزيد و قلعهء آيدين را نيز بگشود . مصر بن قرا احمد تركمان كه حاكم قلعهء اونيك « 2 » بود ملتفت استمالت نامههاى اعلى نشد ، و به اميد حصانت آن حصن حصين سر طغيان بر آسمان جبروت مىسود . سلطان صاحبقران ملتفت محاصرهء او ناشده روى به ارزروم و ارزنگان نهاد . طهرتن كه والى ارزنگان بود ، با تحف و هداياى بسيار به حضرت پيوست . بعد از آن لشكرها به سه قسمت ايلغار كرده به طلب قرا احمد تركمان شد . از آن جمله اميرزاده ميرانشاه با لشكر برانكغار برفت و احشام تركمانان بسيار را تاخت و تاراج كرده بازگرديد . و گروهى ديگر محمّد مير كه بعد از جنگ و قتل بسيار از تنگناى شدّت و زحمت خود را به درگاه كشيد . و گروهى ديگر شيخ على هرغوئى نيز به زحمت بسيار به قرا احمد رسيد ؛ و چون لشكرهاى بولجار كرده با او نپيوستند كارى نكرد و مراجعت نمود . متعاقب او جهانشاه برسيد و او نيز بيش از اولجهاى چند به دست نياورد . سلطان صاحبقران به نفس خود ولايت اخلاط را بگشود و با غنايم بسيار به اغروق پيوست . و به اتّفاق متوجّه قلاع وان و وسطان « 3 » شد . ملك عزّ الدّين شيخ به درگاه ملتجى گرديد . بعد از وصول او اهالى آن مملكت از غايت جهل مركّب تمرّد نمودند . بعد از بيست روز آن قلاع فتح شد و تمامت خرد و بزرگ آنجا به سياست رسيد . حصانت آن قلاع در مجموع عالم شهرتى تمام دارد . بعد از آن حاكم خوى و سلماس دزك نيز روى به درگاه دولت آورد و سيورغال يافت .
--> ( 1 ) . متن : النجه . ( 2 ) . متن : آبنيك . ( 3 ) . متن : قلاع و آن و سلطان .