معين الدين نطنزى
246
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
غسق مختفى گشت ، سيستانيان به هوس شبيخون بيرون آمدند . پيش از وصول ايشان امير صاحبقران جار فرموده بود كه مجموع خاص و عام از اتاقها بيرون آمده مسلّح و مكمّل در پاى چپر بنشينند و اگر شبيخونى واقع شود تا غرّينش كوركه نشنودند خروش نكنند ، چون آواز پاى سيستانيان نزديك رسيد امير صاحبقران بفرمود كه ممرّ گذر ايشان را موازى هزار گز زمين خالى گذاشته در وسط كراآن دو رويه صف كشيده بايستادند ، و بهادران چنكداول چند قشون ترتيب نموده مترصّد جار كمين گرديدند . سيستانيان از غايت جهل جبلّى دلير و بىالتفات خود را بر چپر و خندق زده تا وسط كراآن كه در سراپردهء دولت بود ، رسيده ، جاهلانه از اسپ و شتر و خيمه هرچه در نظر آمد به شمشير و خنجر مىانجيدند . بعد از آنكه همه در قمرغهء كراآن درآمدند به موجب فرمان نوبتيان درگاه كوركه را به دوال در خروش آوردند . به يكبار باران شبه از سحاب كمان باريدن گرفت و سايهء پر عقاب ظلمت شب را خضاب كرد . سيستانيان از تاب خدنگ دلدوز و دم شمشير جاندوز و دم نيزهء ) جهانسوز نيمروز را در نيمشب مشاهده كردند . بعد از آنكه اكثر ايشان به خرج رفت و اندكى جان از آن قربانگاه بيرون برد آنها را نيز سواران چنكداول در زير دست و پاى اسپ گرفته تا كنار خندق قاعا صفصفا ساختند . على الصّباح كه زنگ ظلام از آئينهء مهر زدوده شد و عقد جواهر خوشاب از پرتو تيغ آفتاب گسيخته گشت ، ملك قطب الدّين سر عجز و اضطرار پيش افكنده دست تفكّر بر پيشانى تحيّر ستون كرد . يك دو لحظه از هركس كه مشورت طلبيد سخنى كه بر مقتضاى صلاح حال باشد نشنود ، بعد از آن با خود مخمّر كرد كه دست از داورى بازداشته در دامن دولت زند و سر پرغرور را بر آستانهء سعادت نهد . زيادت بر آن دغدغه به خود راه نداد و متوكّلانه بر عزم بساطبوسى بيرون آمد . سلطان صاحبقران - انار اللّه برهانه - قلم عفو بر جرايم قديم و جديد او كشيده به خلعت خاصّ مخصوص گردانيد ، و فى الحال به عزيمت طوف اطراف بارو و خندق با معدودى اندك سوار شد . جهّال سيستان چون از سر بارو سواد چتر دولت بديدند ، از غايت نكبت دست تير بر حضرت سلطان صاحبقران گشاده به يكبار دهل فروكوفتند . ناگاه تيرى بر سرون بارگير خاص آمد ، سلطان صاحبقران چون ديد كه به قضاء بد آرزومنداند