معين الدين نطنزى

243

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

موازى بحيره‌اى غريق مالامال بود ، چنانك عمق آن به مقياس قياس معلوم نمىشد . مهندسان را فرمان كرد تا طيّاره به كار داشتند و نشيب آن زمين را پيدا كردند ، موازى ده فرسنگ به دست آمد . فرمان شد تاكت كنان قرب پنجاه عدد كاريز ، هريك از آن موازى ده فرسنگ ، فروبريده زه آن خندق را به صحرا كشيدند . چون آب به قعر نشست و وحل آن از حرارت آفتاب چون سفال آب ناديده خشك شد ، بعد از آن نغم‌هاى بزرگ بر خاك‌ريز و باره و برج بيفكندند ، چنان كه مجموع فصيل و فصيلچه بر سر تخته و بيل پايه معلّق گرديد . هر حفره‌اى كه واقع مىشد على سديد با برادران چپر جدل بر كنارهء وحل مىنهادند و به ضرب سنگ دست و دم شمشير آتش دم بهادران را به جاى مىداشت ، تا محكم مىكردند . اطراف و جوانب برج و بارو چند كرت عمارت يافت و فروافتاد و ديگرباره مجدّد شد . پادشاهى چنين قاهر از فتح آن چهار ديوار عاجز گرديد . شباهنگى كه كوكب بخت بر تختهء مينا رخت نشاط بگسترد و طالع دولت از مطالع سعادت طلوع كرد ، على سديد ، ناخبر ، بىآنكه سابقا مقدّمه‌اى نهد ، كفن توكّل بر گردن تولّا افكنده كليد قلعه به دست گرفته بيرون آمد ، و التجا به هيچ امير و وزير نابرده يك سر به در بارگاه بازآمد ، و با اودچى گفت كه : به اندرون رو و اعلام حضرت كن كه فلان بندهء خاكسار بر در است . امير صاحب‌قران از تهوّر او متعجّب شد و به اندرون خواند . على سديد كليد بر زمين نهاد و روى تضرّع بر خاك ماليده زبان عذر و شفاعت به دعاى دولت قاهره بگشود . و امير صاحب‌قران فرمود كه : چون داعيهء ملازمت اين درگاه داشتى چرا چندين لج پيش‌گرفته اين همه خونريزش را سبب شدى ؟ » على سديد گفت كه : مملكت خراسان در همه عهدى نسبت با ساير ممالك ناموس بزرگ داشته ، اكنون كه موكب همايون متوجّه فتح اين بلاد گرديد به ايسر وجوه ميسّر شد و ناموس جهان بهادران اين مملكت بىمقدار گرديد ، بنابرآن اين جرأت نمودم تا تصوّر نفرمايند كه بيشه‌اى چنين از شيران نر خالى است و ميدانى از اين از مردان مرد جداست . » امير صاحب‌قران را از آن كلمات خوش‌آمد و به انواع سيورغالات و انعامات سرافراز گردانيد و قلعه را بفرمود تا با خاك هامون كردند . در حين اين فتح عمر شاه نام ، يكى از مقرّبان شاه شجاع به اسم رسالت به درگاه