معين الدين نطنزى
234
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
مملكت شما دار الحرب است و به همهجاى جهاد بر مجموع مسلمانان واجب است ، با وجود آن ما متعرّض نمىگرديم ، چنان مكنيد كه خاك ماوراء النّهر را نيز به خوارزم كشيد . اين بگفت و بفرمود تا مولانا جلال الدّين را در گوشهاى فرود آوردند و حكم كرد كه : هيچكس پيش او تردّد نكند ؛ و موكّلى چند تعيين ساخت تا هم از دور محافظت نمايند . ذكر توجّه سلطان صاحبقران به خوارزم و استخلاص آن مملكت امير صاحبقران بارى ديگر مكتوبى مشتمل به انواع نصايح نوشت ، حسين صوفى ملتفت نشد . امير صاحبقران به حسب ضرورت به رعايت ناموس سلطنت لشكرها بياراست و در تاريخ سنهء خمس و سبعين و سبع مايه ( 775 ه / 1373 م ) متوجّه خوارزم شد . فى الحال كه برسيد قلعهء كات را استخلاص فرمود ، حسين صوفى از آن لج خود پشيمان شد و ايلچيان به طلب صلح روان كرد . كيخسرو قتلانى به واسطهء ناتوان بينى خود آن مقدّمات را بهم برزد و در خفيه به حسين صوفى پيغام كرد كه : مزاج او قابل علاج نيست ، در روزى معيّن با لشكرها متوجه گرد تا من به مدد تو اين منصوبه را از عرصهء دولت برچينم . حسين صوفى ناخبر با لشكرهاى تمام روى به لشكرگاه سلطان غازى نهاد ، اكثر لشكر به جابقين رفته بودند ، با وجود آن امير صاحبقران سوار گرديد و نهيب داد تا جمعى كه حاضر بودند مكمّلپوش گرديده به درگاه جمع آمدند . قضا را رودخانهاى كه به قاغان اوكوزى موسوم است درميان بود ، بهادران بىدهشت عنانريز خود را بر آب زده حمله نمودند . حسين صوفى چون ديد كه خيال او محال است بازگشت و همان روز به واسطه سهمى كه در دل او نشسته بود بيمار شد و بعد از هفتهاى بمرد . خوارزميان برادر او يوسف صوفى را بر تخت نشاندند ، امير صاحبقران خواست كه نزديك شهر بنشيند و از سر جدّ هرچه تمامتر محاصره كند . يوسف صوفى به عذر و شفاعت بسيار ، ايلچيان به حضرت فرستاد . امير صاحبقران نيز بر آن صلح رضا داد ، و دختر برادر او را به جهت پسر خود جهانگير نامزد كرد و