معين الدين نطنزى
235
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
بازگرديد . بعد از آن يوسف صوفى تخلّف كرد و به وعدهء خود وفا ننمود ، امير صاحبقران ديگربار متوجّه شد . يوسف صوفى كرتى ديگر مراسلات و مكاتبات درميان آورد و به تضرّع و زارى پناه به كرم بىنهايت او برد . امير صاحبقران يادگار برلاس و اولجايتوى بزرگ را به خواستارى دختر فرستاد . يوسف صوفى قدوم ايشان را محترم داشته مقضى المرام مصاحب آن دختر به درگاه بازگردانيد . در حالتى كه امير صاحب [ قران ] با اوروس خان مقابل نشسته بود ، يوسف صوفى از غايت كوتاهانديشى دزدى چند را به سرحدّ مملكت فرستاد تا شتران تركمانان را براندند و خود عازم شد كه به قدر وسع و امكان خرابى كند . امير صاحبقران بعد از آنكه فتنهء اورس خان را دفع كرد ، ايلچى به اسم رنجش خاطر و شكايت به نزد او فرستاد كه : چون اتّحاد بين الجانبين مؤكّد است امثال اين حركتها چه نسبت دارد ؟ يوسف صوفى از غايت انفعال آن رسول را بگرفت و بالكلّى پردهء حيا از روى ستيزه برداشت . امير صاحبقران با لشكرهاى گران در اوّل بهار قوييل ، مطابق سنهء احدى و ثمانين و سبع مايه ( 781 ه / 1379 م ) متوجّه خوارزم شد و از رودخانهء اسكى اوكوز گذشته بر ظاهر شهر فرود آمد . تواجيان فى الحال به موجب امتثال مثال همايون تونكقال كردند كه مجموع تومانات و هزارجات به مورچال خود فرود آمده ، گرد كرانات خندقى عميق كنده باروى ترتيب نمودند و از سر فراغت به محاصره مشغول شدند . هرروز دو كرت جنگ دست مىداد ، روزى امير يوسف به استدعاى ميداندارى امير صاحبقران را به مبارزت طلبيد . امير صاحبقران يك سواره تا كنار خندق بيامد ، يوسف صوفى خجل شد و بر وعدهء خود وفا ننمود ، امير صاحبقران لحظهاى توقف ننمود و بازگرديد . ديگر روز ياييق صوفى كه برادر يوسف صوفى بود ، با غلبهء تمام شبيخون كرد . اميرزاده عمر شيخ - اكثر اوقات قشونى چند به جهت احتياط مكمّلپوش نگاه مىداشت - فى الحال با آن جماعت سوار شد [ و آن طوفان بلا را به سند شمشير كامكار و باروى نامدار فروبست . ] چندان بكوشيد كه از اطراف و جوانب جمعى از بهادران به مدد رسيدند . قضا را هردو لشكر درميان رودخانه به دست و گريبان