معين الدين نطنزى

228

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

فرمود ، و قرار بر آن گرفت كه امير موسى را بسپارد . زنده حشم از بالاى بارو بايستاد و تيغ و كفن به گردن گرفت و روى بر زمين نهاد . بعد از آن امير موسى را با برادر خود اسلام ، به حضرت فرستاد و قبول كرد كه چون عساكر منصوره مراجعت نمايد او نيز متعاقب برسد . امير صاحب‌قران ، امير موسى را اعزاز و احترام بسيار نمود و قطعا از رفته و گذشته ، به حكم « المضى لا يذكر » ، هيچ به روى او نياورده املاك و اسباب و ايل و اولوس او را برقرار مسلم داشته او را با خود به سمرقند برد . زنده حشم عزيمت آمدن سمرقند را بر خود جزم كرد و به يراق تحف و هدايا مشغول شد . قصه ياغى شدن زنده حشم كرت دوم به اتّفاق خانزادهء ترمذ زنده حشم بعد از آن‌كه دل بر ايلى نهاد و يراق بيرون آمدن كرد خانزادهء ترمذ به طمع آنكه ظهور صاحب الزمان نزديك است و مملكت ارث به دو مىرسد آوازه در آفاق عالم انداخت كه : من در خواب حضرت رسالت و مرتضى را ديده‌ام و به رخصت ايشان تقويت دين محمدى خواهم كرد . واجب مىكند كه جمهور عوام و خواص با من در اين معامله اتفاق نمايند . و در اين باب مكتوبى مسلسل به انواع اميدها نوشته به زنده حشم فرستاد و او را تمام از راه ببرد ، تا عزيمت سمرقند را فسخ كرده با لشكرها كه داشت به خانزادهء ترمذى پيوست و نواحى ترمذ را تاخت و غارت بنياد نهادند . چون خبر اين به سمع مبارك امير صاحب‌قران رسيد فى الحال و ساعت خطاى بهادر را با ارغون شاه بهادر نامزد كرد تا به لشكر منكقلاى به دفع ايشان سوار شدند . و امير صاحب‌قران نيز مقرر فرمود كه بعد از چند روز با جميع لشكرها متوجه گردد . زنده حشم و خانزاده [ ترمذ ] لشكرهاى خود را به اسم جابقين به هر طرف متفرق ساخته خود با معدودى چند غول شده نشسته بودند كه ناگاه سواد عساكر منصوره به شكوه هرچه تمامتر كوه تا كوه جرگه زده پيدا آمد ، چنانچه جهان پيش چشم زنده حشم و خانزاده [ ترمذ ] سياه گرديد ، و دستپاچه شده به هزار حيل جنيبتها به زير زين آوردند و سوار گشته نتوانستند كه لشكر متفرقه را جمع گردانند . همچنان با جماعتى