معين الدين نطنزى
227
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
رخصت مراجعت ارزانى داشت . زنده حشم چنانچه اول ذكر رفت ، به حصانت شبرقان مغرور شده به قورلتاى نيامد . امير صاحبقران به جهت سبب تخلف او ايلچى فرستاد . زنده حشم آن ايلچى را اعزاز و احترام بسيار نموده پيغام داد كه : متعاقب به خدمت خواهم رسيد . بعد از آنكه ايلچى بيامد و پيغام بگذارد گريخته [ اى ] از شبورقان بيامد و بازنمود كه : زنده حشم مطلقا ياغى گشت و اظهار عداوت نمود ؛ و طيلانجى ارلاط « 1 » را كه از خراسان به عزيمت پاىبوس بندگى حضرت مىآيد ، بگرفت و بكشت . چون امير صاحبقران سخن او بشنود و سه روزى به جهت تحقيق آن حكايت توقف نمود ، چون حقيقت آن معلوم شد به جهت خاطر امير اولجايتو خواست كه فجأة به دفع او مشغول شود . به مشورت مجموع امرا و صوابديد امير الجايتو ، امير خواجه يوسف را با طابان بهادر پيش زنده حشم فرستاد و مكتوبهاى نصيحتآميز نيكو بنوشت . زنده حشم هردو امير را حبس كرد و اظهار عداوت نموده به جمع كردن لشكرها مشغول شد . امير صاحبقران چون حقيقت حال آن بىحقيقت را معلوم كرد بفرمود تا دوال غضب بر كوركه كوچ بزدند و تواجيان بولجار معين كرده به احضار لشكرهاى دور و نزديك بتاختند ، چنانچه تا يك هفته مجموع سپاه جمع شد . و به اتفاق متوجه شبورقان گشته جيحون را جسر بسته بگذشت ، و شبورقان را چون حلقهء انگشترى در ميان گرفته فرود آمدند . زنده حشم خود را در ميان آب و آتش غرق و مستهلك ديد . دانست كه از آن ورطهء خونخوار جان به ساحل بردن متعذر است و مقاومت با چنان لشكر جرار كردن فايده ندارد ، به غير از عجز و اضطرار چارهاى نديد و روى خجالت بر خاك مذلت نهاده به توسط امير جاكو و حمايت امير اولجايتو پناه برد و امير خواجه يوسف و طابان [ تابان ] بهادر را شفيع انگيخته به حضرت فرستاد . امير اولجايتو سر و محاسن سفيد خود را بر آستان دولت آشيان كلياس مبارك بماليد و خون زنده حشم را از حضرت امير صاحبقران درخواست نموده ، جمهور امرا نيز بر سبيل موافقت او به عذر و شفاعت بايستادند و به اتفاق زانو زده التماس نمودند . بندگى حضرت عفو و اغماض بر جريمهء زنده حشم فروكشيد و گناه او را عفو
--> ( 1 ) . ايضا : تيلانجى ارلات .