معين الدين نطنزى

220

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

نداده ، و امير سيد بركه را التفاتى كه مناسب حال سادات باشد نكرده بود . او از آن حركت در تاب رفته و رخصت طلبيده در اين منزل با امير صاحب‌قران ملحق شد ، و طبل و علم و منشور مملكت پيشكش امير صاحب‌قران كرده به جمع همت از روح حضرت رسالت و مرتضى على - عليهم السلام - استمداد طلبيده نفسهاى نيكو براند . امير صاحب‌قران دم و قدم او را مبارك و ميمون دانسته تمامت اوقاف حرمين را معاف فرموده توليت آن را با او ارزانى داشت ، و تعظيم و عزت او تا حدى بجاى آورد كه همه عالم و عالميان تا دامن قيامت از آن بازخواهند گفت . امير صاحب‌قران از آنجا به مباركى كوچ كرده به جغانيان رفت . از آنجا امير جاكو قوم سلدوز را به تمام جمع كرده اضافت لشكر گردانيد . بعد از آن چون به مباركى به مرحلهء ايواج نزول كردند شيخ محمد بيا [ ن ] و امير هندو قرقره با معسكر منصوره پيوستند . بعد از او امير اولجايتو كه از قبل امير حسين در قندس و بقلان حكم بود ، به اتفاق شاه شيخ محمد بدخشانى لشكرهاى آن نواحى را جمع كرده در قصبهء خلم با امير صاحب‌قران ملحق شدند . و بعد از ايشان كيخسرو كه متوارى شده هر روز به صحرائى و هر زمان به سر كوهى مىگرديد ، بيامد و او نيز با امرا موافقت نمود . القصه به اين نوع كه شرح رفت مجموع امراى سرحدها و امناى مملكتها مطلق خود را در ربقهء طاعت امير صاحب‌قران آوردند . و كارهاى او چنانك دلخواه او بود متمّشى ، لشكرها را ضبط نموده برانغار و جوانغار و غول و هراول و قنبلها را ترتيب نمود و هركس را چنانچه صلاح وقت بود به جاى خود بداشت ، و بهادران را منكقلاى بيرون آورده با يسال تمام شوند ولاميشى كرده روان شدند . بهادران امير حسين و ساير امراء قراؤناس ، مثل بولاد بغا و خليل و ملك و خرمن و هندو شاه ، به استقبال آمده بودند ، آق تيمور بهادر و شيخ على بهادر و خطاى بهادر و عباس بهادر آن روز به اتفاق كارها كردند كه به وصف راست نيايد و به صفت نگنجد . شيخ على بهادر مكابره در ميان لشكر قراؤناس غوطه خورد و چوبان سربدال را كه پشت آن سپاه بود ، او را دستگير كرده به حضرت بياورد . امير صاحب‌قران همچنان با ياسال در مرحلهء آربز نزول فرموده و طوئى بزرگ كرده سيورغتمش اغلان را به پادشاهى نشاندند . و از آنجا چون با ياسال هر روزه نره ترتيب كرده چون درياى خونخوار و ابر آتشبار روان گشتند . لشكر بلخ نااميد و