معين الدين نطنزى

219

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

و عباس بهادر و آق بوقا بهادر و ايلچى بهادر و شيخ على بهادر با امير موسى متفق شده بسيار كوشش نمودند . امير صاحب‌قران گفت كه : در معاملهء اول كه دست داد امير موسى و ساير امرا بر آن داشتند كه ياغى شوم و بعد از آنك به سخن ايشان خود را مشار اليه ساختم عاقبت هيچ‌كس موافقت ننمودند . عاقبت به هزار حيله به خودى خود آن فتنه را تسكين دادم . اين زمان نيز به حكم « من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة » يك بار آزموده دوبار چون آزمايم ؟ » امير جاكو و دولتشاه بخشى در خلوت از بودنىها و عاقبت كارها چندان گفتند و ترغيب كردند كه عاقبت امير صاحب‌قران راضى شد . پيش از اين معامله دختر خود آكابيكى را با على يساورى نامزد فرموده بود . در حالت اين مشورت بىآنكه او را طلب كند ناگاه در آن مجلس حاضر شد . امير صاحب‌قران و ساير امرا او را از فكر خود بياگاهانيدند . او منكرانه ايشان را از آن سخن منع كرد و عقده‌اى چند پيش ايشان نهاد ، چنانك امرا از [ او ] وهم كردند و به استصواب جمهور خلايق او را به ياساق رسانيدند ، و در فكر خود يك جهت شدند . و فى الحال هندو قرقره را به طلب شيخ محمد بيان به تركستان فرستاده خود به قصد امير حسين لشكرها جمع كرده سوار شدند . و ترتيب يورش چنان كردند كه امير موسى غول را سركند و امير صاحب‌قران به نفس خود منكقلاى روان شد . چون به خزار رسيدند امير موسى از غايت بددلى از مآل حال وهم كرد و نيم شبى با متعلقان خود ناخبر سوار شد و به طرف سمرقند مراجعت نمود . چون امير صاحب‌قران از تخلف او واقف گشت سيورغتمش اغلان و امير مؤيد و امير حسين و ساير بهادران را در منكقلاى گذاشته خود به غول بايستاد و متوكّلانه از تخلف امير موسى هيچ دغدغه به خود راه نداد . چون لشكر منكقلاى به ترمذ رسيد امير حسين ، خليل و هندو شاه و بولاد بغاى را با اكثر لشكر به اسم منكقلاى فرستاده بود . چون از دور سياهى بهادران امير صاحب‌قران را بديدند بىآنك تيرى بيندازند هم از دور منهزم شده مراجعت نمودند . امير صاحب قران از آنجا متوجه بويا شد و لشكرگاه بزد . امير سيد بركه به جهت ضبط اوقاف حرمين پيش امير حسين آمده بود ؛ و محصول موقوفات را طلب كرده ، امير حسين ديده كه مبلغ و مقدار بسيارى شود