معين الدين نطنزى

218

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

همانا كه تا رستخيز اين سخن * ميان بزرگان نگردد كهن از آثار دها و حكمت او ديگرى آن بود كه حقوق فقرا و طلبهء علوم از اوقاف و مدارس به قدر استحقاق بر وفق شرط واقف مقرر داشتى و قطعا و اصلا متعرض مال اوقاف نشدى ، و وزرا را فرمودى كه مال اوقاف در خزانهء او راه ندهند . و با اهل علم و حكمت و ارباب دانش به غايت مستأنس بودى . در اعزاز و اكرام ايشان مبالغه نمودى . و به استماع كتب تواريخ [ و حكايات و قصص ميل تمام داشت و به علم تواريخ ] و انساب و احوال امم و موقف و مجارى ملوك ترك و عرب و عجم و شعب آن علم خوضى تمام فرموده ، و ضمير منير و خاطر عاطر او آئينه‌اى روشن گشته كه عكس اسرار و غور افكار و عواقب امور و خواتيم اعمال چون شعلهء آفتاب در پيش او واضح و لايح بود . و خرابات و مصطبه از جميع ممالكى كه در تحت تصرف نواب كامياب درآمد برانداخت ، با وجود آنكه هر روز مبلغ چند تومان از سوق السلطان بغداد و همانچه [ كذا ] تبريز و كوى دراز سلطانيه و بيت اللطف شيراز و كوى بانان [ كذا ] كرمان و خرابات خوارزم حاصل بود . ديگر در مجلس او بحث مسائل علمى بسيار واقع شدى و در مسائل دقيق تصرف كردى و اكثر موجه و به صواب بودى ؛ و مسائل مشهور طب و نجوم اكثر مستحضر بودى . و در مكارم اخلاق به حدى بود كه محاسن اقوال و افعال او سر باب فضايل شد و احزاب شد ، و حسن معاشرت او سر دفتر لطايف شيم و عادات گشت . و اكثر اوقات خود به صحبت سادات و علما و مشايخ مصروف داشت . شعر ورا از همه دانشى بهره بود * به شاهى و صاحب‌دلى شهره بود خدا هركه را سرفرازى دهد * مپندار كان را به بازى دهد كه آن‌كس سزاوار شاهى بود * كه منظور لطف الهى بود در آن باب چون امير حسين باطن با امير صاحب‌قران متغير كرد و خواست كه يك‌جهتان و توابع و حواشى او را از او جدا كرده او را ضعيف و عاجز كند ، امير موسى نيز از امير حسين به واسطهء حركتى چند ، دل دگرگون كرده بود . در اين ولا امير صاحب‌قران را بر آن داشت كه ياغى شود . امير صاحب‌قران راضى نمىشد ، امير داود و امير سارى بغا و امير جاكو و امير مؤيد و امير حسين و حاجى سيف الدين