معين الدين نطنزى

199

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

غازى صلاح نديد كه در شهر رود ، لحظه‌اى تا اسپان دم زدند توقف فرمود و از كنار محلات به شادمان رفت و فرود آمد . از دور سواد قشونى چند از لشكر قراؤناس پيدا آمد . سلطان غازى فى الحال بر ايشان دوانيد و منهزم كرده به آب يام نزول كرد . بعد از آنك اسپان ايشان در آن مرحله از آب و علف سير شدند و كوفت راه بينداختند از آنجا به قريهء نيازى كه مولد و منشأ او بود ، برفت و بنشست . امير موسى لشكرى ترتيب كرده بر اثر سلطان غازى برسيد . بهادران كه در قراولگاه بودند با قراولان امير موسى رسيده از كيفيت آمدن ايشان بپرسيدند . ايشان جواب دادند كه : ما را حكم شده تا محافظت اين سرحدها بكنيم . شما كيستيد ، و چه غلبه سوار است كه آمده ، و به كجا مىروند ؟ قراولان گفتند كه : امير صاحب‌قران است و به حضرت امير حسين مىرود . » قراولان امير موسى بازگشتند و امير موسى را از كيفيت آمدن سلطان غازى خبر دادند . امير موسى از غايت حسد و كينه ياسال كرده نزديك نيازى آمد . سلطان غازى ديد كه امير موسى در قصد او به جد است ، سوار شد و حاجى سيف الدين و خطاى بهادر را با صدكس قرار داد كه از قفاى او كمين كنند ، و خود با ساير بهادران به عزم مقابله روان گرديد . چون تعبيهء مصاف را امير موسى چنان ديد ، دانست كه سلطان غازى مجدّ است و مقابله و معارضه فايده نمىدهد ، راه هزيمت پيش گرفتند . سلطان غازى ، ارغون شاه بورداليغى را به جهت نقل كوچ و بنه و آوردن اميرزاده جهانگير به تحفه و هداياى شايسته به حضرت ملك حسين فرستاد . در اثناى اين حال خبر رسيد كه لشكر از طرف امير حسين مىآيد و نزديك رسيد . سلطان غازى با آن ششصد سوار كه داشت متوجه سر راه ايشان شد و به اتفاق سوگند خوردند كه : مرده و زندهء خود را در قدم هم دانيم و مظلمهء همديگر را تا دامن قيامت ، متضمن و متعهد شويم . چون كار يك رويه شد و سخن بر يك جاى قرار گرفت روان شدند و در كمشكن « 1 » كه مرقد على عطا « 2 » است متمكنانه قرار گرفتند . لشكر امير حسين به علىآباد دررسيد . امير اولجايتو و امير موسى پيغام كردند كه : امير صاحب‌قران با صدكس بيايد و ما نيز با صدكس آمده ملاقات كنيم و كار صلح را بر يك سخن قرار دهيم . سلطان غازى با دويست كس به وعده‌گاه برفت

--> ( 1 ) . ظفرنامه شامى : كوميش ( ص 50 ) ( 2 ) . همان : على آقا ( ص 50 )