معين الدين نطنزى
197
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
قراؤناس « 1 » متوهم شده هم از ديزك مراجعت كرده بودند و به هرجا كه مىرسيدند خرابى و اسر و غارت مىكردند . چون سلطان غازى بر آن حال اطلاع يافت به تعجيل بازگشت و به كيخسرو پيوست . كيخسرو از خرابى حال مسلمانان و استيلاى مغولان بر اهالى آن نواحى و اسر و غارت كه از ممر ايشان دست داده بود متفكر شد و از بازخواست روز جزا متحرز گشت ، در آن باب از سلطان غازى مشورت طلبيد . سلطان غازى با او گفت كه : من در اين باب فكرى كلى كردهام چنانچه همين لحظه نتيجهء آن به ظهور پيوندد . در حال شصت سوار تعيين فرمود تا از اطراف راه سمرقند دليرانه در ميانهء جابقينچيان مغول بتاختند و آوازهء رسيدن لشكر قراؤناس درانداختند . لشكر مغول به مجرد همين حكايت دست از مسلمانان بداشتند و همه غنايم و اسيران را گذاشته خلاص خود را غنيمت داشتند . سلطان غازى از آنجا به خمرك آمد و به اتفاق امير كيخسرو اقامت فرمود . قصه توجه امير حسين به نفس خود به قصد سلطان صاحبقران چون امرا ايلغار لشكر قراؤناس به مجرد آوازهء لشكر مغول از سياهى سلطان غازى شكسته و منهزم بازگشتند امير حسين ايشان را خطاب بسيار فرمود و از غايت قهر به نفس خود سوار شده متوجه گشت . چون به آخكوتل نزديك رسيد ده هزار سوار منكقلاى جدا كرده ايشان را چنان سخن گيرانيد كه آب خجند گذرند و سرهاى راه بگيرند . اول خفتن بود كه اين خبر به سلطان غازى رسيد ، با وجود آنك هوا به غايت سرد بود و برف و دمه در كار آمده بود سلطان غازى و امير كيخسرو با پانصد كس مرد سوار شدند و هم در دل شب گذارهاى آب گرفته بايستادند . چون قراؤناس آواز برغوى ايشان بشنيد چنانچه آن نوبت به آوازهء مجرد منهزم شده بودند اين كرت نيز به آواز برغو از هم ريخته گريختند . در اثناى اين قضيه بهرام جلاير ، مغولان را سر كرده بىرخصت امرا روى به
--> ( 1 ) . متن : قراغناس .