معين الدين نطنزى
190
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
سراسيمه شده از جاى برجستند . از طرف ديگر درويش يوكه دروازهء قلعه را به ضرب چماق شكسته با جماعتى امرا در ريخت . مستحفظان قلعه دستپاچه شده مجموع به دست آمدند . سلطان غازى صلاح چنان ديد كه محمد بيك را در شب بگريزانيد تا او برود و خبر فتح قلعه ببرد ، مگر لشكر امير موسى از هم بريزد ، همچنان كردند . آن شب امير موسى از آن خبر دست و پاى خطاى نكرد و هم در آن لحظه به طلب ملك [ بهادر ] فرستاد و على الصباح باهم پيوسته به محاصرهء قرشى اتفاق كرده روان شدند و محاصره كردند . سلطان غازى باروها را قسمت كرد و هركس را به برجى تعيين فرمود . يك دروازه را به امير سارى بغا بسپرد ، و دروازهء ديگر را به امير داود و امير مؤيد و حاجى سيف الدين نامزد كرد . و امير حسين [ برلاس ] و عباس بهادر و آقبوغا بهادر را كمك ايشان بگذاشت . امير مؤيد ديد كه لشكر نزديك رسيد . با سى سوار حمله كرد و شصت سر اسپ از ايشان بستد و بازگشت . دوركه بهادر نيز به ايشان مختلط شده به قلعه درآمد و به پاىبوس سلطان غازى مشرف گشت و احوال و اوضاع امير موسى را مشروح بازگفت . سلطان غازى خواست كه به نفس خود بيرون آمده حمله بكند . حاجى سيف الدين به دليل تقويمى رخصت نداد و گفت كه : البته فردا چاشتگاه دلالت مىكند كه ظفر ما را خواهد بود . و چون شب شد تزرجى بهادر با دويست مرد چپرها در سر كشيده نزديك خندق آمدند و بنشستند . چون صبح طلوع كرد آقتمور بهادر و ايلچى بغا بهادر با پنجاه مرد از دروازه بيرون دويدند ، و حمله كردند و از قفاى ايشان بيست سوار به كجكه بيرون آمدند و به اتفاق تزرجى را براندند . امير موسى گرد كوراان خود خندقى بريده بود ، گريختگان از غايت تعجيل در خندق افتادند . چون امير موسى ديد كه بىالتفاتانه لشكر سلطان غازى نزديك رسيد و به هيچ نوع دفع نمىتوان كرد خواست تا خود را در كوراآن محكم كند ، ميسر نشد و لشكر به تفاريق كه به تسقال آمده بودند متفرق شدند . او نيز عنان بتافت و سر در صحرا نهاد و بگريخت ، چنان كه التفات به آرزو ملك آغا كه جزو روح او بود ، التفات نكرد . لشكر در خيمههاى ايشان بريخت و به غارت مشغول شد . ملك بهادر او را سوار كرد و با خود ببرد . سلطان غازى به نفس خود تا قزلقاق در قفاى هزيمتيان برفت ، و