معين الدين نطنزى

189

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بخفتند . امير حسين با لشكرى شبگير كرده تنگاتنگ برسيد . سلطان غازى پيش از همه سوار شد و لشكر خود را از تنگ حرم گذرانيده خود از قفا بكلميشى كرده بيرون آمده گريختهء از آن لشكر خود را به اغروق و لشكرى كه در اغروق بودند به يك‌بار از هم فروريخته ديّار در آن ديار نماند . چون سلطان غازى برسيد هيچ‌كس را در اغروق نديد ، متحير بماند و از امرا در آن باب مشورت طلبيد . بعضى يراق ديدند كه به طرف خراسان روند و بعضى اتفاق كردند كه سر در مغولستان نهند . القصه راى بر رفتن خراسان قرار گرفت . چون به ماخان رسيد به جهت آزمودن مزاج هركس يگان كس به هرات و كلات فرستاد ، و تا مراجعت ايشان قريب هفتاد و پنج روز در آن نواحى قرار گرفتند . و در آن مدت صادر و وارد خراسان را پيش خود موقوف مىداشتند تا كسى را بر حال ايشان وقوفى نباشد . چون فرستادگان مراجعت كردند سلطان غازى آوازه درانداخت كه متوجه هرات شد ؛ و كاروانيان را اجازت بدين آوازه داده خود روى به طرف قرشى و نخشب نهاده روان شد . بعد از آن كه لشكر آن نواحى را جمع كرد به مايمرغ آمد . فكر عزيمت از كند كرد . قضا را در نزديكى بردالق [ - بورداليق ] امير موسى با قريب شش هزار مرد لشكرگاه زده نشسته بود ، و ملك بهادر نيز هم در آن حوالى با قريب چهار پنج هزار مرد فرود آمده بود . سلطان غازى از امرا سؤال كرد كه : يراق ما چيست ؟ از ميان اين دو لشكر به چه موجب توانيم گذشتن ؟ عباس بهادر و امير جاكو چنان يراق ديدند كه با سيصد مرد كه داشتند بر سر امير موسى شبيخون برند . سلطان غازى مصلحت نديد و لشكر را در ترك جايگاه معين بداشت و خود به تفحص آنكه حصار قرشى چگونه توان دزديد [ . . . ] و از نوكران مبشر و عبد اللّه را با خود ببرد . اول به دروازه رسيد و ممر آب را بديد . سلطان غازى خود فرود آمد و از آن ممر بگذشت و جاى نردبان نهادن معين كرد و بازگشت . و هم در شب لشكر را به پيرامون حصار آورد و بهادران را به طريق خراسانيان دستارهاى بزرگ بر سر نهاده و تغيير لغت به طريق اهل خراسان كرده به نردبان بر بالاى بارو رفتند و از چهار طرف به يك‌بار قيّه برآوردند . آرزو ملك آغا كه حرم امير موسى بود ، با پسرش محمد بيك بر مسند خود خفته بودند كه از هول آن غريو