معين الدين نطنزى

188

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

ضبط ايل يساوريان برفت . از جماعتى كه مصاحب بودند امير سليمان و امير جاورجى رويگردان شده پيش امير حسين رفتند ، اما سلطان غازى يساوريان را ضبط كرده به سمرقند آمد . امير هندوكه [ را ] با برادرش در سمرقند داروغه گذاشت و خود به سبب آنكه اولجاى تركان آغا بيمار بود به شهر سبز آمد . اولجاى تركان آغا خود به رحمت حق رفته بود . سلطان غازى بعد از تعزيت حاجى سيف الدّين را منكقلاى به طرف قهلغه روان كرد . ملك بهادر از آن طرف آمده بود كه توسط كرده سلطان غازى را با امير حسين صلح دهد ، و بعد از آن عبد الخواجه بر او « 1 » نيز برسيد . حاجى سيف الدّين متعرض نشد و او را به طرف امير روانه كرد . امير جاكو و عباس بهادر بر آن شدند كه ايشان را بگيرند . سلطان غازى لب بگزيد و نگذاشت و جوابهاى نيكو داده بعد از حرمت‌دارى بسيار بفرستاد ، و خود به شهر سبز آمد . امير حسين عهدنامه نوشت و خضر خزانه‌چى را با مصحف به طلب سلطان غازى فرستاد و قرار داد كه خود با صدكس ، باقى لشكرها را در جغانه گذاشته ، به تنگ جكجك آيد ، و امير صاحب‌قران لشكرهاى خود را در خزار بازداشته با صدكس استقبال نمايد تا ملاقاتى از دور بكنند و بار ديگر تجديد عهد قديم نموده مراجعت نمايد . سلطان غازى اعتماد بر آن مكتوب و عهدنامه نكرد و دانست كه در ضمن آن حيله‌اى هست ، به ملاقات رغبت ننمود . امراى ديگر استبعاد نموده به يك‌بار صلاح در آن ديدند كه ملاقات شود و فتنه و حجاب از ميانه برداشته شود . سلطان غازى اگرچه ممكن اين قضيه بود سيصد سوار اعتماد برگرفت و از خزار سوار شد ، و از آن سيصد مرد دويست مرد را در ده‌نو به كمين بنشاند و خود با صدكس خواست كه جدا شود . در اثناى آن حال امير حسين ، شير بهرام را كشته بود و بر سر راه انتظار سلطان غازى نشسته ، يكى از غلامان امير در آن قضيه حاضر بود ، به تعجيل از آن جاى گريخته به ده‌نو آمد و با نزديكان سلطان غازى حكايت كرد . ايشان با وى سفاهت كرده امتناع نمودند و گفتند كه : ما به هزار حيل كار بدان‌جا رسانيده‌ايم كه شرر شرّ فرونشيند . اين شرّ شرارى از نوافروخته مىخواهد كه جهانى را بسوزد . آن مسكين نيز چون ديد كه نه جاى سخن است « من صمت نجا » فروخواند . آن شب بىهيچ حزم و احتياط

--> ( 1 ) . ايضا : عبد الخواجه بيراو .