معين الدين نطنزى
187
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
بعد از آن كه وجه كفايت شد و امير حسين دوال عزيمت بفرمود كه بر كوركهء كوچ زدند ، و متوجه قتلان شد ، سلطان غازى عرضه داشت كه : عاقبت صاحب غرضان سخن راست و دروغ به حضرت رسانيده مزاج مبارك را تغيير خواهد فرمود ، اگر عنايت فرمايد بنده ملازم اردوى بزرگ باشم . امير حسين اجتناب فرموده به كرك كرك مس ( ؟ ) او را در شهر سبز بازداشت . بعد از آنكه دو سه ماه از سر اين قضيه بگذشت سلطان غازى به جهت دفع ملال بنياد شكار نهاد و شكارى بزرگ بكرد . حاسدان ، مثل امير موسى و على درويش و فرهاد قراغناس ، مزيدى چند بكرده انواع تهمت و بهتان انگيخته به امير حسين عرضه داشت كردند . و در اين ولا اكثر امرا به سببى چند از امير حسين دل دگرگون كرده بود [ ند ] و بارها سلطان غازى را بر آن مىداشتند كه ياغى شود ، قبول نمىكرد . چون از آن قضيه وهمى در ميان آمد ضرورت شد و به سخن آن جماعت گوش خروج فروگرفت . قصهء خروج سلطان صاحبقران كرت اول بهرام جلاير و شير بهرام قتلانى بر خبر خروج سلطان غازى واقف شدند . لشكرهاى خود را جمع كرده ايشان فرصت را غنيمت دانستند و ياغى شدند و روزى را بولجار كرده به جهت مشورت در امور به جائى معين جمع شدند و بنياد كار به سوگند مؤكد كرده قرار كردند كه شير بهرام و بهرام جلاير بروند و لشكر ولايت خود بيرون آورده به يك جاى ملحق شوند . شير بهرام چون به قتلان رسيد اول بر قرار قول و شرط [ كه ] كرده بود بنياد عمارت بارو فرمود و لشكرها جمع كردن گرفت ، اما بار ديگر مآل كار را بينديشيد و بساط آن تدبير را چيده به عذر تقصيرات پيش امير حسين رفت و به خلعت عفو سرافراز گشت . و بهرام جلاير نيز چون به خجند رسيد از غايت بددلى كه داشت نه تحمل آن توانست كرد كه پيش امير حسين رود و نه روى آن داشت كه در ولايت بايستد ، با جماعتى كه ايشان را يك جهت خود مىدانست متوجه مغول شد و جلاى وطن كرد . چون سلطان غازى ديد كه ايشان بر قول خود وفا نكردند متوكلانه سوار شد و به